تو‌هیئت‌یه‌دختر‌سه‌ساله‌نشسته‌بود

تو‌هیئت‌یه‌دختـر‌سـه‌ساله‌نشسته‌بود .

تو‌هیئت‌یه‌دختـر‌سـه‌ساله‌نشسته‌بود .
چون‌همه‌داشتن‌گریـه‌می‌کردن‌و‌داد‌میزدن؛
روضه‌خون‌ازش‌پرسید : از‌اینجا‌نمیترسـی‌که ؟
گفت : نه‌عمـوم‌اینجا‌نشسته‌مراقبمـه
مجـلس‌دوباره‌بهم‌ریخت ..🖤😭

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یا رقیه بنت الحسین...!😭💔
#رقیه‌بانو
دیدگاه ها (۱)

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

p6 ☆فاجعه ای به نام ما☆جوابی نمیدادن و فقط ساکت بودت ولی فقط...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼Season:¹part:².....

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

Cold melody~» 💜پارت۱درِ استودیو رو آروم باز کردم. صدای بمِ ب...

ادامه part 64بعد رفتم توی اتاق کوچیکی که توی اتاق در آوردن ب...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط