{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P36
روی تخت خواب بود.
کابوس میدید.
چوب گلف در دستانش بود.
خواهرش التماس میکرد.
هایون:جیزل لطفا نه..بزار..باهم صحبت کنیم..باشه
نفس نفس میزد.
جیزل:به بابا رفتی همون‌قدر چندش
دستشو بالا برد.
جیزل:اگه از بابا حمایت نمیکردی الان اینطوری نمیشد
چوب گلف به سرش زد.
پنج ضربه به سر.
خون همه جا برداشته بود.
چشماش باز کرد.
نفس نفس زد.
هیونجین موهاشو نوازش میکرد.
هیونجین:چیزی شده قشنگم کابوس دیدی
با چشمای سرد و خمار نگاهش کرد.
جیزل:تو اینجا چیکار میکنی
نزدیک تر شد.
هیونجین:خودت بهم زنگ زدی مست بودی‌
پوزخند زدم.
جیزل:من؟کی
وقتی یکم بیشتر نگاهش کردم یادم اومد.
چشماش گرد شد.
هیونجین:یادت اومد بانو
بوسه ای به لب دختر زد.
پوزخند زد.
به چشمای هم نگاه کردن.
دوباره بوسه ولی طولانی تر.
جیزل:بهم قول بده این آخرین بار بوده هیچکس دیگه ای نباید بغلت باشه جز من
هیونجین:قول میدم بانو
باهم خندیدن.
هیونجین:امشب یه جا دعوتیم اما نمیتونم بگم کجا

شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
دیدگاه ها (۹)

P35بهش نگاهی انداخت.پوزخند زد.جیزل:بازم جای یه رژ لب دیگه؟مک...

P34از روی صندلی بلند شد.ریوجین:خوش اومدی خانم کیمنه حرف، نه ...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

P22به هم زل زده بودن.نفس های منظم.یه دستش روی گردن هیونجین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط