{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،

رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،
سخت ترین کارِ دنیاست !
وقتی آنها به تو نیاز دارند،
تو حوصله ی هیچ کس را نداری،
و زمانی که تو نیاز به آنها داری
تازه می فهمی که هیچ کس را نداری !
می فهمی چقدر تنهایی ،
و چقدر نیاز دارے با کسی حرف بزنی ،
و چقدر دردناک است اگر سراغشان بروے
و حوصله ات را نداشته باشند …
قصه این است که همه ے ما به هم محتاجیم
اما در زمان هایی که نباید !
و آخرش یکی از همین روزها روے شانه هایی که نداریم ،
به اندازه ے یک عمر ،
اشک می ریزیم و توے آغوشی که نیست ،
می میریم …
هیچ‌کدام از ما، «یک نفر» نیستیم. ما موزه‌ای متحرک از تمام کسانی هستیم که زمانی از جغرافیای روحمان عبور کرده‌اند. آدم‌ها می‌آیند، اندکی می‌مانند و وقتی می‌روند، ردِّ پایشان را نه روی زمین، که در هزارتویِ شخصیت ما جا می‌گذارند.

هر برخورد، یک مبادله‌ی پنهانی است؛ ما ناخودآگاه لحنِ خندیدن را از یکی، و طرزِ نگاه به افق را از دیگری وام می‌گیریم. یکی با رفتنش به ما «صبر» می‌آموزد و دیگری با بودنش، «جسارت» را در رگ‌هایمان تزریق می‌کند. ما به تنهایی ناتمامیم؛ هویت ما، لباسی است که از پارچه‌های خاطراتِ دیگران دوخته شده است.

**«ما چهل‌تکه‌ای از تمامِ آدم‌هایی هستیم که زمانی دوستشان داشته‌ایم. هر رفتنی، زخمی نیست؛ گاهی یک نفر می‌رود، اما منظره‌ی نگاهش تا ابد پشتِ پلک‌های ما باقی می‌ماند.»**

حقیقت این است که هیچ‌کس به طور کامل نمی‌رود. آدم‌ها در کلماتی که به کار می‌بریم، در موسیقی‌هایی که گوش می‌دهیم و در استعاره‌هایی که برای توصیف زندگی می‌سازیم، تکثیر می‌شوند. ما مجموعه‌ای از «اثرِ انگشت‌هایی» هستیم که عشق و دوستی بر قلبمان به یادگار گذاشته است.
دیدگاه ها (۰)

«مرگ، روبروی زندگی نیست؛ بلکه بخشی از آن است.درست مثلِ نقطه‌...

روزگاری در گذشته‌هایِ دور، ساکنِ اقلیمِ بی‌خیالی بودیم؛ همان...

وقتی سال‌ها یک نفر رو توی دنیای خودت پررنگ کردی، وقتی هر گو...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،سخت ترین کارِ دنیاس...

unrequited love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط