نام فیک مافیا جذاب من
نام فیک: مافیا جذاب من
Part: 6
می سو دنبال جونگکوک رفت. جونگکوک در ی اتاقی رو باز کرد و رفت داخل اتاق، می سو هم پشت سرش وارد اتاق شد. می سو وقتی خواهرش رو توی اتاق روی صندلی که بسته بودنش دید اشک توی چشماش جمع شد. بدنش می هو پر از خون بود انقدر زده بودنش که بیهوش شده بود. مارا به دور و بر نگاهی انداخت فقط خودش و جونگکوک و خواهرش داخل اتاق بودن.. همینجوری که به دور و بر نگاه میکرد دید روی میز اسلحه ست فکر کرد میخواد خواهرش بکشه و از اونجایی که از جونگکوک به اسلحه نزدیکتر بود سریع رفت سمت اسلحه و یواشکی برش داشت و گرفت پشتش جونگکوک متوجه این نشد..
_خواهرت خیلی ضعیفه*نیشخند
+ مگه قرار نشد منو گرفتی دست از سرش برداری ها*داد
_بهت گفتم خوشم نمیاد داد بزنی*رفت نزدیک میسو*
*میسو سریع اسلحه رو گرفت سمت جونگکوک*
عوضی مگه بهت نگفتم اگر ی تار مو از سرش کم بشه میکشمت هاااا*داد
_بهتره اسلحه رو برای کنار وگرنه اتفاق بدی میافته ها
+چرا با خواهرم این کار رو کردی ها؟ *داد
*جونگکوک توی ی حرکت اسلحه رو از دست میسو گرفت و می سو چسبوند به دیوار*
_فکر کردی میتونی منو بکشی ها؟
+اره میتونم بکشمت*داد
_پس قبلش منم خواهرتو میکشم*اسلحه رو گرفت سمت می هو که می سو رفت جلوش و زانو زد*
+ نه لطفا این کارو نکن*گریه
_برو کنار*داد
+لطفا نکشش هر کاری بخوای برات انجام میدم فقط دست از سرش بردار
_از حالا به بعد تو برده ی منی و هرکاری که بهت میگم رو انجام میدی و حق فرار نداری و تا اخر عمرت همینجا زندگی میکنی
پارت اینده=
_باید برام وارث بیاری
+ اما من نمیخوام.. من زنت نیستم که از من چنین چیزی میخوای
_یادت رفته؟ تو بردمی و خودت گفتی که هرکاری برام انجام میدی
+اما در عوضش قرار بود دست از سر خواهرم برداری ولی کشتیش
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لایک: ۲۹
کامنت: ۲۴
Part: 6
می سو دنبال جونگکوک رفت. جونگکوک در ی اتاقی رو باز کرد و رفت داخل اتاق، می سو هم پشت سرش وارد اتاق شد. می سو وقتی خواهرش رو توی اتاق روی صندلی که بسته بودنش دید اشک توی چشماش جمع شد. بدنش می هو پر از خون بود انقدر زده بودنش که بیهوش شده بود. مارا به دور و بر نگاهی انداخت فقط خودش و جونگکوک و خواهرش داخل اتاق بودن.. همینجوری که به دور و بر نگاه میکرد دید روی میز اسلحه ست فکر کرد میخواد خواهرش بکشه و از اونجایی که از جونگکوک به اسلحه نزدیکتر بود سریع رفت سمت اسلحه و یواشکی برش داشت و گرفت پشتش جونگکوک متوجه این نشد..
_خواهرت خیلی ضعیفه*نیشخند
+ مگه قرار نشد منو گرفتی دست از سرش برداری ها*داد
_بهت گفتم خوشم نمیاد داد بزنی*رفت نزدیک میسو*
*میسو سریع اسلحه رو گرفت سمت جونگکوک*
عوضی مگه بهت نگفتم اگر ی تار مو از سرش کم بشه میکشمت هاااا*داد
_بهتره اسلحه رو برای کنار وگرنه اتفاق بدی میافته ها
+چرا با خواهرم این کار رو کردی ها؟ *داد
*جونگکوک توی ی حرکت اسلحه رو از دست میسو گرفت و می سو چسبوند به دیوار*
_فکر کردی میتونی منو بکشی ها؟
+اره میتونم بکشمت*داد
_پس قبلش منم خواهرتو میکشم*اسلحه رو گرفت سمت می هو که می سو رفت جلوش و زانو زد*
+ نه لطفا این کارو نکن*گریه
_برو کنار*داد
+لطفا نکشش هر کاری بخوای برات انجام میدم فقط دست از سرش بردار
_از حالا به بعد تو برده ی منی و هرکاری که بهت میگم رو انجام میدی و حق فرار نداری و تا اخر عمرت همینجا زندگی میکنی
پارت اینده=
_باید برام وارث بیاری
+ اما من نمیخوام.. من زنت نیستم که از من چنین چیزی میخوای
_یادت رفته؟ تو بردمی و خودت گفتی که هرکاری برام انجام میدی
+اما در عوضش قرار بود دست از سر خواهرم برداری ولی کشتیش
ঞحمایت یادتون نرهঞ
لایک: ۲۹
کامنت: ۲۴
- ۱.۹k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط