{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۴۵

دیانا، نه نمیشه

ارسلان، از اپن بلندش کردم بردمش تو اتاق نشوندمش رو صندلی آرایشش

دیانا، یه رژ زدم و خط چشم و ریمل سایه توی این مدت ارسلان زل زده بود بهم

ارسلان، دستمو گذاشته بودم زیر چونم نگاهش میکردم

دیانا، برگشتم سمتش سرپا شدم نگاهش اومد رو صورتم منم گفتم چیزی شده ارسلان

ارسلان، نه چرا چیزی بشه

دیانا، یه جوری نگاه میکنی

ارسلان، جرمه به عمرم نگاه کنم

دیانا، نه جرم نیست،،خنده،،

ارسلان،میخوام برات لباس انتخاب کنم بپوشی

دیانا، انتخاب کن

ارسلان، یه هودی بنفش و با یه لی مشکی چون هوا سرده

دیانا، خوبه توام باهام ست کن

ارسلان، چشم
دیدگاه ها (۲۷)

رمان پادشاه زندگیم پارت ۴۶دیانا، بریم ارسلان،عزیزم زوده دیان...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۴۷دیانا، چیه ارسلان، خوب قشنگم من که...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۴۴دیانا،ارسلان کی بریم برای تالارارس...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۴۳ارسلان، باهم داشتیم غذا می‌خوردیم ...

____[The Forbidden Crossing]____

my snow❄️#my_snowPT33ویو یونهو:چند ثانیه فقط به کوک نگاه می‌...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 15・⁠]⁠ᕗ-حالا که شد. خوشحال ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط