{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می‌خواست باران بود

دلم می‌خواست باران بود
من بودم
تو بودی
یک خیابان بود.

دلم می‌خواست شاید در حصاری دور در باغی، کناری، دشت سرسبزی
میان کلبه‌ای، طاقی، اتاقی، زندگی را معنی و تفسیر می‌کردیم.

دلم می‌خواست از هرچیز هست و نیست، از هرکس...
وَ از هر اتفاق تلخ و غمگینی، به غایت، دور می‌بودم
دلم می‌خواست کنج ساده‌ای با عشق و آرامش می‌آسودم

دلم می‌خواست باران بود، ساکت، دور، سبز، آرام
من بودم، تو بودی
کلبه‌ی دنجی، میان کوهساران بود ...
دیدگاه ها (۲)

#چند بار سرش داد زدین؟چند بار دلش و شکوندین؟به چندتا ادم بی ...

هيچ روزی تکرار نمی‌شودهيچ شبی، دقيقا مثل شب پيش نيستهيچ بوسه...

حال من این روزا دست خودم نیست،دلیلی دارد ...حال من حال خرابی...

روز به روز بى احساس تر می شويمروز به روزِ دلسردتر،روز به روز...

#شراب_سرخ Part:⁶¹رفتیم از اتاق بیرون خورشید داشت غروب میکرد ...

سلامممممخوب هستین همه؟[ازمایشگاه سرد]♧فصل اول♧پارت نهم:دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط