{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز به روز بى احساس تر می شويم

روز به روز بى احساس تر می شويم
روز به روزِ دلسردتر،
روز به روز اعتمادمان نسبت به آدم هاىِ
اطرافمان كم رنگ و كم رنگ تر
می شود...
ما بى آنكه خودمان با خبر باشيم ،
ديوارهايى شده ايم براىِ نوشتن
يادگارىِ آدم ها...!
آدم هاىِ بلاتكليفى كه خودشان نمی دانند
از زندگى چه می خواهند...
از صبح كه چشم باز می كنند تا سياهىِ شب ،
به جاىِ زندگى كردن ، به جاىِ دوست داشتن،
به جاىِ عاشقى كردن ، روزمرگى می كنند
و روزمرگى...
آدم هايى كه حتى برايشان مهم نيست
روىِ كدام ديوار می نويسند!
دیدگاه ها (۱)

حال من این روزا دست خودم نیست،دلیلی دارد ...حال من حال خرابی...

دلم می‌خواست باران بودمن بودمتو بودییک خیابان بود.دلم می‌خوا...

ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگههجر تو خوشترم آید زِ وصال...

رﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ،ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺘ...

ما معمارانِ دیوارهایی هستیم که بین «آنچه هستیم» و «آنچه می‌خ...

ما قرار بود خیلی چیزها شویم، خیلی جاها برویم، خیلی رویاها را...

بسیاری از آدم‌ها، پادشاهِ قلمرویی هستند که تو با دستانِ خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط