{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه د

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دخترم داریم به دخترشون حسودی میکنیم چون به اونا توجه می‌کنه یا مثلا بچه هه میگه که اونا بابای مان و دیگه همین ممنونمممم

◇بقیه اعضا هم گذاشته میشه
*میونگ:دخترش *سومین:همسرش

ویو سومین:صبح شده بودچشامو باز کردم به کنارم نگا کردم دیدم کوک نیس بلند شدم دیدم از پایین صدای خنده های بلند میاد
صدا از حموم میومد از گوشه ی در اروم نگا کردم همونجور که انتظار میرفت پدر دختری داشتن خوش میگذروندن

جونگکوک:قربون دختر کوچولوم شممم

میونگ:باباییی اینجا رو نگاه کنننن
*دستاشو یکم چسبوند بهم از پشت فوت کرد حباب کوچیک اومد بیرون

میونگ:باباییی دیدیییی چقد خوشگل بودد

جونگکوک:وایییی دختر من چقدر هنرمنده*خنده

سومین:پدر دختری بهتون خوش میگذره؟؟*خنده

میونگ:بابا من گشنمه*دستشو گذاشت رو شکمش

جونگکوک:الان مامانی برات...

میونگ:ولی بابا تو کارتونا باباها صبحونه درست میکنن*لوس

جونگکوک:ولی چون شما گفتی چشم
حالا بیا بریم بیرون وگرنه هر دومون سرما میخوریم*خنده

*جونگکوک داشت اشپزی میکرد

ویو سومین:پشت جونگکوک به من بود حتی از پشت هم جذاب بود اروم رفتم از پشت بغلش کردم

جونگکوک:عزیزم دارم پنکیک مورد علاقت رو درست میکنم

سومین:ولی...
دیدگاه ها (۳)

p2یجی:مهم نیس شما برو پیش دخترتتهیونگ:*تو بغلم محکم فشارش دا...

p11لایک کنید و کامنت بذارید براتون بفرستم🐥

P16بورام:*وارد اتاق شدناین اتاق مال منه؟؟؟تهیونگ:اره چطور؟؟ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 102・⁠]⁠ᕗمامانم سر پایین اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط