your mine part : 1
کمی زیر دوش آب ایستادی و اجازه دادی برای آخرین بار قطرات آب روی پوست شفافت حرکت کنن صندل های خرگوشیت رو پات کردی و حوله ی صورتیت رو دور خودت پیچیدی بعد از خشک کردن بدنت آزادانه حولت رو روی زمین انداختی و سمت کمد لباس هات رفتی
چیز زیادی از پدر و مادرت یادت نمیومد و بعد از مرگ مادر بزرگت تنها زندگی میکردی پس اینکه توی خونه خیلی راحت بودی جای تعجبی نداشت
لباس سیاه رنگی رو انتخاب کردی و تنت کردی لوسیون مخصوصت رو اروم روی گردن و ترقوه های برجستت کشیدی و آرایش ساده ای رو شروع کردی سایه ی کمرنگی پشت پلکهات زدی و خط چشمت رو با دقت و وسواس خاصی کشیدی ریمل رو چند باری روی مژه هات حرکت دادی و مثل همیشه رژ براق هلویی رنگت رو روی لب هات کشیدی که با صدای زنگ گوشیت که روی میز بود اروم دستت دیگت رو روش حرکت دادی
÷ ا/تت کجایی زود باش بیاا....
با صدای جونگ کوک که تقریبا داشت داد میزد خنده ی کوچیکی کردی و جوابش رو دادی
+ دارم میاممم
با پیچیدن صدای بوق توی گوشت هوف کلافه ای کشیدی و سمت کیف کوچیکت دویدی که با سرگیجه ی دیوونه کنندت سرجات خشک شدی این چند روز سرگیجه هایت بیشتر شده بود و خاطرات بچیگیت یکی یکی جلوی چشمات رژه میرفتن دستت رو از دیوار گرفتی و اروم روی زمین نشستی با دستات دو طرف سرت رو گرفتی و فشارش دادی امروز تولد هوسوک بود پس نباید سرگیجه ی لعنتيت كل مراسم رو خراب میکرد چند تا نفس عمیق کشیدی و از روی زمین بلند شدی دست لرزونت رو سمت کیفت بردی و برخلاف توصیه پزشکت از جعبه ی کوچیک توی کیفت دوتا قرص رو بیرون آوردی و روی زبونت گذاشتی سمت آشپز خونه رفتی و از توی یخچال بطری آب رو در آوردی و خوردیش
┈┈┈┈•◦༢✧༢◦•┈┈┈┈
_یک ساعت بعد_
کنار هوسوک وایستاده بودی و چشمت رو بین جمعیت زیاد توی سالن حرکت میدادی
_ ا/ت من میرم پیش جین هیونگ...مثل اینکه کارم داره
به طرفی که هوسوک اشاره میکرد نگاه کردی و جین هیونگ رو در حالی که داشت دست تکون میداد دیدی
+ عاا باشه من اینجا منتظرت میمونم
لبخندی زدی و براش دست تکون دادی بیست دقیقه ای از رفتن هوسوک میگذشت و تو در تمام این مدت یک گوشه ی سالن و ایستاده بودی به جایی که جین هیونگ بود نگاه کردی ولی از هیچکدومشون خبری نبود برای همین سمت میز تهیونگ و جیمین حرکت کردی با این که سالن دور سرت میچرخید سعی کردی خیلی عادی راه بری که چندان زیاد هم موفق نبودی و در با سست شدن پاهات داشتی روی زمین می افتادی که مردی جونی دستت رو گرفت
؛ شما حالتون خوبه؟
های گایز اینم از پارت اول چند پارتی جیهوپ امیدوارم خوشتون بیاد لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
چیز زیادی از پدر و مادرت یادت نمیومد و بعد از مرگ مادر بزرگت تنها زندگی میکردی پس اینکه توی خونه خیلی راحت بودی جای تعجبی نداشت
لباس سیاه رنگی رو انتخاب کردی و تنت کردی لوسیون مخصوصت رو اروم روی گردن و ترقوه های برجستت کشیدی و آرایش ساده ای رو شروع کردی سایه ی کمرنگی پشت پلکهات زدی و خط چشمت رو با دقت و وسواس خاصی کشیدی ریمل رو چند باری روی مژه هات حرکت دادی و مثل همیشه رژ براق هلویی رنگت رو روی لب هات کشیدی که با صدای زنگ گوشیت که روی میز بود اروم دستت دیگت رو روش حرکت دادی
÷ ا/تت کجایی زود باش بیاا....
با صدای جونگ کوک که تقریبا داشت داد میزد خنده ی کوچیکی کردی و جوابش رو دادی
+ دارم میاممم
با پیچیدن صدای بوق توی گوشت هوف کلافه ای کشیدی و سمت کیف کوچیکت دویدی که با سرگیجه ی دیوونه کنندت سرجات خشک شدی این چند روز سرگیجه هایت بیشتر شده بود و خاطرات بچیگیت یکی یکی جلوی چشمات رژه میرفتن دستت رو از دیوار گرفتی و اروم روی زمین نشستی با دستات دو طرف سرت رو گرفتی و فشارش دادی امروز تولد هوسوک بود پس نباید سرگیجه ی لعنتيت كل مراسم رو خراب میکرد چند تا نفس عمیق کشیدی و از روی زمین بلند شدی دست لرزونت رو سمت کیفت بردی و برخلاف توصیه پزشکت از جعبه ی کوچیک توی کیفت دوتا قرص رو بیرون آوردی و روی زبونت گذاشتی سمت آشپز خونه رفتی و از توی یخچال بطری آب رو در آوردی و خوردیش
┈┈┈┈•◦༢✧༢◦•┈┈┈┈
_یک ساعت بعد_
کنار هوسوک وایستاده بودی و چشمت رو بین جمعیت زیاد توی سالن حرکت میدادی
_ ا/ت من میرم پیش جین هیونگ...مثل اینکه کارم داره
به طرفی که هوسوک اشاره میکرد نگاه کردی و جین هیونگ رو در حالی که داشت دست تکون میداد دیدی
+ عاا باشه من اینجا منتظرت میمونم
لبخندی زدی و براش دست تکون دادی بیست دقیقه ای از رفتن هوسوک میگذشت و تو در تمام این مدت یک گوشه ی سالن و ایستاده بودی به جایی که جین هیونگ بود نگاه کردی ولی از هیچکدومشون خبری نبود برای همین سمت میز تهیونگ و جیمین حرکت کردی با این که سالن دور سرت میچرخید سعی کردی خیلی عادی راه بری که چندان زیاد هم موفق نبودی و در با سست شدن پاهات داشتی روی زمین می افتادی که مردی جونی دستت رو گرفت
؛ شما حالتون خوبه؟
های گایز اینم از پارت اول چند پارتی جیهوپ امیدوارم خوشتون بیاد لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
- ۲۱.۲k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط