{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکارچی نمی دانست...!

شکارچی نمی دانست...!
اسلحه نمی دانست...!
گلوله نمی دانست...!
پرنده داشت برای جوجه هایش غذامیبرد...
خداکه میدانست...!
نمی دانست ؟،؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

کــــاش در این شهر،دکتری پیدا مــیشد و” تـــو ” را برایم تجو...

در این شب زیبای بهاریمیسپارمتان بـه اون کـسی کـه تـو دیـار ...

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط ...

مشترک گرامیتاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقی است ا...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وچهارم | گلوله‌ای که همه‌چیز را تغییر...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁵افراد لوکا اسلحه‌ هایشان...

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛بی‌پناه و خسته، با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط