part 2
نیلسو:سرمو بلند کردم که باپسری چشم ابرو مشکی ، مو مشکی وهمین طور استایل کلاسیک و جذاب روبه رو شدم خب راستش رو بخواید روش کراش زدم ، همینجوری داشتم توی دلم با خودم حرف می زدم که باصداش به خودم اومدم که بهم گفت : ایا اسیب ندیدی ، که باتکون دادن سرم جواب سوالش رو دادم . وچون داشت دیرم می شد سریع ازش معذرت خواهی کردم و با دویدن از اونجا دور شدم
جونگکوک: داشتم گوشیم رو چک میکردم که توی کدوم کلاس افتادم که با برخورد کسی بهم سرمو از گوشی در اوردم که دختری با موهای بلند و بلوند ، چشم ابی، و پوست سفیدی مثل سفید برفی مواجه شدم در کل چهره ای ناز ، کیوت و گوگولی داشت ، داشتم بهش محو میشدم که سریع به خودم اومدم و گفتم :ایا اسیب ندیدی ، که جوابمو باتکون دادن سرش جواب داد و چون دیرش شده بود سریع ازم معذرت خواهی کرد و با دویدن ازم دور شد ، حتی صبر هم برای جواب دادن عذرخواهیش نکرد ؛ همین جوری داشتم به رفتنش نگا میکردم که با زنگ تهیونگ از فکر و خیال در اومدم
فلش بک به جواب دادن تهیونگ :
کوک: الو هیونگ مشکلی پیش اومده که الان زنگ زدی
ته: جونگکوک یعنی چی مشکلی پیش اومده، یادت رفته برای گیر انداختن فیلیکس به دانشگاه اومدی
کوک : معلومه که نه یادم نرفته
ته:همین الان به کلاس برو تا اولین روز بیرونت نکردن
کوک: باشه، ولی کسی جرئت چنین حقارتی رو نداره
باشه زود برو
پایان فلش بک
(نکته : پدر فیلیکس پدرو مادر جونگکوک رو بخاطر دشمنی قدیمی که دارن کشته وخود فیلیکس باعث ازار و اذیت زیاد جونگکوک شد و میخواد انتقام بگیره به همین دلیل به مافیا بزرگ کره تبدیل شد)
جونگکوک: داشتم گوشیم رو چک میکردم که توی کدوم کلاس افتادم که با برخورد کسی بهم سرمو از گوشی در اوردم که دختری با موهای بلند و بلوند ، چشم ابی، و پوست سفیدی مثل سفید برفی مواجه شدم در کل چهره ای ناز ، کیوت و گوگولی داشت ، داشتم بهش محو میشدم که سریع به خودم اومدم و گفتم :ایا اسیب ندیدی ، که جوابمو باتکون دادن سرش جواب داد و چون دیرش شده بود سریع ازم معذرت خواهی کرد و با دویدن ازم دور شد ، حتی صبر هم برای جواب دادن عذرخواهیش نکرد ؛ همین جوری داشتم به رفتنش نگا میکردم که با زنگ تهیونگ از فکر و خیال در اومدم
فلش بک به جواب دادن تهیونگ :
کوک: الو هیونگ مشکلی پیش اومده که الان زنگ زدی
ته: جونگکوک یعنی چی مشکلی پیش اومده، یادت رفته برای گیر انداختن فیلیکس به دانشگاه اومدی
کوک : معلومه که نه یادم نرفته
ته:همین الان به کلاس برو تا اولین روز بیرونت نکردن
کوک: باشه، ولی کسی جرئت چنین حقارتی رو نداره
باشه زود برو
پایان فلش بک
(نکته : پدر فیلیکس پدرو مادر جونگکوک رو بخاطر دشمنی قدیمی که دارن کشته وخود فیلیکس باعث ازار و اذیت زیاد جونگکوک شد و میخواد انتقام بگیره به همین دلیل به مافیا بزرگ کره تبدیل شد)
- ۹۱
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط