حاجی ما یه همسایه داریم بغلیمونه هر روز خدا هم بچه هاش جی

حاجی ما یه همسایه داریم بغلیمونه هر روز خدا هم بچه هاش جی

حاجی ما یه همسایه داریم بغلیمونه هر روز خدا هم بچه هاش جیغای وحشتناکی میزننو گریه میکنن بعدش یبار مامانم گف برو بهشون تذکر بده رفتم درو که زدم بچه هاش که گریه میکردن خفه شدن مامانه درو نصفه باز کرد با یه چشش نگام کرد بعد خیلی ترسناکم نگام کرد😂
بعد یه لحظه نگاش کردم از ترس لال شدم اونم درو کوبید بعد چند دقیقه دوباره صدای گریه بچه هاش اومد..
حاجیییی منن ریدمم تووو خودمممممممم
دیدگاه ها (۱۸)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 10رینا با دیدن پدر ناتنیش چند قدم از در فاصله...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

ابلیس

ابلیس

خیانتکار من پارت ۹

"𝐦𝐲 𝐡𝐮𝐬𝐛𝐚𝐧𝐝"𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 :𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۳۰"ویو جنا"..کوک: یبار دیگه این چ...

⁶

。.:* ☆:**:.:**:.☆*.:.پارت اول.。.:* ☆:**:. نیمه شب تاریک .:**...

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱𝗣𝗮𝗿𝘁:۱۴[ویو جنا]برایه همین موقعه حص...

یتیم های من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط