ددی بدجنس من
ددی بدجنس من💅🏻😈
Part7
آت رو برد پایین نشستن سر میز شروع به صبحانه خوردن کردن
کوک آین مهمونی به مناسبت چیه
کوک:عشقم من خبری ندارم (درصورتی که داره)
آها خب باشه
صبحانشون تا آخر خوردن
عشقم من میرم لباس بپوشم توهم آماده شو
کوک:باشه عزیزم
آت رفت بالا حاضر شد لباسش و تنش کرد آرایش لایت کرد موهاشو حالتی داد (عکس لباس میزارم)
آمدم پایین
کوک لباس و تنش کرد موهاشو حالت داد عطر زد ساعتشو انداخت زنجیر گردنش هم انداخت پایین منتظر آت موند
آت آمد پایین
عشقمممم من آمدم
کوک:واووو چه بانوی زیبایی
عشقم الان خجالت میکشم دیگه نمیتونم حرف بزنم
کوک:آها باشه ببخشید بانو
بعداز مکثی و نگاه کردن به آت گفت
کوک:بانو افتخار میدی همراهیتون کنم؟...دستش و آورد جلو
البته...آت دستشو گذاشت تو دست کوک
رفتن تو پارکینگ سوار ماشین شدن حرکت کردن به سمت جشن رفتم تو یه خونه بزرگ رویایی که هیچکس تو فکرشم نمیتونه تصور کنه از ماشین پیاده شدن کوک در ماشین برای آت باز کرد آت پیاده شد
کوک چه خونهی قشنگیه عشقم
کوک:البته عشقم
کوک تو میدونستی میاییم اینجا
کوک:چ..چ..چیزه منظورم این بود که منم باهات موافقم
کوک که سوتی داده بود با یه جمله میلی سریع جمعش کرد رفتن تو سالن که ور بادکنک رنگت رنگ بود تم داخل آبی سرمهای مشکی و سفید بود
همه این ترکیب رنگ دست داشتم البته که آت هم خیلی زیاد به آبی علاقه نداشت اما اون تم خیلی نظرش و جلب کرده بود
کوک دلم میخواد تم خونه منم اینجوری باشه
کوک:هست یعنی قراره باشه بابا منظورم اینه که ایشالا
کوک چرا اینجوری شدی تو
کوک:نه خوبم چیزیم نیست که
کوک دستش برد پشتش که آت نفهمه به بادیگارد علامت داد آهنگ پخش کنه آت که هواسش به زیبایی اون کاخ بود برگشت و گفت
وایی این آهنگ من خیلی دوست دارم (آهنگشو بتونم میزارم)
کوک علامت داد که حلقه رو بیارن
کوک جلوی آت زانو زد
کوک:آت عزیزم حاضری تا یک عمر همسرم باشی باهام ازدواج میکنی؟
آت که کلی تو شوک بود اعضا از بالا یواشکی نکاه میکردن که چه اتفاقی میوفته یه سری از مهمونایی از دوستان و مافیا ها بودن که برای شناختن آت بیان بفهمن که نباید به آت نزدیک بشن آت جزو اموال کوک هست
آت دستم گذاشت رو دهنش همینطور که از شوق چشماش پر شده بود اشک گفت
میکنم...یعنی اره...منظورم بلهست
کوک که به دست پاچگی آت خیلی خندش گرفت گفت
کوک:بیا اینجا دستت کنم
کوک حلقه رو دست آت کرد و نامزد کردن و قرار شد تاریخ عروسی و کارت عروسی برای همه بفرستن هرکس که میشناسن سال کل مردم کره کوک که خیلی خوشحال بود با همون آهنگ دست آت رو گرفت و یه رقص تانگو رو مثل پرنسس و شاهزاده شروع کردن کل فضا عاشقانه شده بود که بادکنک ها ریختن رو سرشون دور برسون پر کردن از بخار آب اعضا دست و جیغ هورا میکشیدن از اون بالا گل روسرشون میریختن اون شب بهترین شب برای هم ساختن کوک با کاشتن یه بوسه رو لبای آت اون شب پایان داد شب موقع رفتن بود که کل مهمونا رفتن کوک دست آت رو گرفت
کوک:عشقم بریم خونه
بریم عزیزم
رفتم سوار ماشین شدن با بدرقه اعضا اونا رفتن به سمت خونه خودشون خونه جدید نو شون همینطور که تو راه رفتن بودن
کوک عزیزم بابت امروز خیلی ممنونم میلی بهم خوش گذشت بهترین روز برام ساختی
کوک:عشقم فقط خواستم که دیگه رسمی مال خودم باشی و یه شب کامل با خوشحالی خوشگذرونی بدون کشت کشتار کنار هم باشیم
از خیلی ممنونم کوکیم
کوک:خواهش میکنم
بعداز این یه سکوتی بینشون حکم فرما شد که یهو
کوک:راستی اینم بگم امشب باید تا صبح بیدار باشیم
آت زد روپای کوک گفت کوک همین دیشب پاره شدم نمیتونم دیگه ای بابا
کوک:عزیزم چیکار کنم خب خوشمزهای
شیرموز هست شیرموز بخور
کوک:عشقممممم
نه کوکی بزار کنار هم آروم بخوابیم دیگه
کوک:ولی پس فردا شب نمیزارم بخوابی
کوکککک
کوک: همینی که هست مشکل خودته
از دستت باید سر به بیابون بزارم آقای لجباز...و
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
Part7
آت رو برد پایین نشستن سر میز شروع به صبحانه خوردن کردن
کوک آین مهمونی به مناسبت چیه
کوک:عشقم من خبری ندارم (درصورتی که داره)
آها خب باشه
صبحانشون تا آخر خوردن
عشقم من میرم لباس بپوشم توهم آماده شو
کوک:باشه عزیزم
آت رفت بالا حاضر شد لباسش و تنش کرد آرایش لایت کرد موهاشو حالتی داد (عکس لباس میزارم)
آمدم پایین
کوک لباس و تنش کرد موهاشو حالت داد عطر زد ساعتشو انداخت زنجیر گردنش هم انداخت پایین منتظر آت موند
آت آمد پایین
عشقمممم من آمدم
کوک:واووو چه بانوی زیبایی
عشقم الان خجالت میکشم دیگه نمیتونم حرف بزنم
کوک:آها باشه ببخشید بانو
بعداز مکثی و نگاه کردن به آت گفت
کوک:بانو افتخار میدی همراهیتون کنم؟...دستش و آورد جلو
البته...آت دستشو گذاشت تو دست کوک
رفتن تو پارکینگ سوار ماشین شدن حرکت کردن به سمت جشن رفتم تو یه خونه بزرگ رویایی که هیچکس تو فکرشم نمیتونه تصور کنه از ماشین پیاده شدن کوک در ماشین برای آت باز کرد آت پیاده شد
کوک چه خونهی قشنگیه عشقم
کوک:البته عشقم
کوک تو میدونستی میاییم اینجا
کوک:چ..چ..چیزه منظورم این بود که منم باهات موافقم
کوک که سوتی داده بود با یه جمله میلی سریع جمعش کرد رفتن تو سالن که ور بادکنک رنگت رنگ بود تم داخل آبی سرمهای مشکی و سفید بود
همه این ترکیب رنگ دست داشتم البته که آت هم خیلی زیاد به آبی علاقه نداشت اما اون تم خیلی نظرش و جلب کرده بود
کوک دلم میخواد تم خونه منم اینجوری باشه
کوک:هست یعنی قراره باشه بابا منظورم اینه که ایشالا
کوک چرا اینجوری شدی تو
کوک:نه خوبم چیزیم نیست که
کوک دستش برد پشتش که آت نفهمه به بادیگارد علامت داد آهنگ پخش کنه آت که هواسش به زیبایی اون کاخ بود برگشت و گفت
وایی این آهنگ من خیلی دوست دارم (آهنگشو بتونم میزارم)
کوک علامت داد که حلقه رو بیارن
کوک جلوی آت زانو زد
کوک:آت عزیزم حاضری تا یک عمر همسرم باشی باهام ازدواج میکنی؟
آت که کلی تو شوک بود اعضا از بالا یواشکی نکاه میکردن که چه اتفاقی میوفته یه سری از مهمونایی از دوستان و مافیا ها بودن که برای شناختن آت بیان بفهمن که نباید به آت نزدیک بشن آت جزو اموال کوک هست
آت دستم گذاشت رو دهنش همینطور که از شوق چشماش پر شده بود اشک گفت
میکنم...یعنی اره...منظورم بلهست
کوک که به دست پاچگی آت خیلی خندش گرفت گفت
کوک:بیا اینجا دستت کنم
کوک حلقه رو دست آت کرد و نامزد کردن و قرار شد تاریخ عروسی و کارت عروسی برای همه بفرستن هرکس که میشناسن سال کل مردم کره کوک که خیلی خوشحال بود با همون آهنگ دست آت رو گرفت و یه رقص تانگو رو مثل پرنسس و شاهزاده شروع کردن کل فضا عاشقانه شده بود که بادکنک ها ریختن رو سرشون دور برسون پر کردن از بخار آب اعضا دست و جیغ هورا میکشیدن از اون بالا گل روسرشون میریختن اون شب بهترین شب برای هم ساختن کوک با کاشتن یه بوسه رو لبای آت اون شب پایان داد شب موقع رفتن بود که کل مهمونا رفتن کوک دست آت رو گرفت
کوک:عشقم بریم خونه
بریم عزیزم
رفتم سوار ماشین شدن با بدرقه اعضا اونا رفتن به سمت خونه خودشون خونه جدید نو شون همینطور که تو راه رفتن بودن
کوک عزیزم بابت امروز خیلی ممنونم میلی بهم خوش گذشت بهترین روز برام ساختی
کوک:عشقم فقط خواستم که دیگه رسمی مال خودم باشی و یه شب کامل با خوشحالی خوشگذرونی بدون کشت کشتار کنار هم باشیم
از خیلی ممنونم کوکیم
کوک:خواهش میکنم
بعداز این یه سکوتی بینشون حکم فرما شد که یهو
کوک:راستی اینم بگم امشب باید تا صبح بیدار باشیم
آت زد روپای کوک گفت کوک همین دیشب پاره شدم نمیتونم دیگه ای بابا
کوک:عزیزم چیکار کنم خب خوشمزهای
شیرموز هست شیرموز بخور
کوک:عشقممممم
نه کوکی بزار کنار هم آروم بخوابیم دیگه
کوک:ولی پس فردا شب نمیزارم بخوابی
کوکککک
کوک: همینی که هست مشکل خودته
از دستت باید سر به بیابون بزارم آقای لجباز...و
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
- ۴۸۹
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط