ددی بدجنس من
ددی بدجنس من💅🏻😈
Part5
به سمت خونه حرکت کردن رفتن خونه اعضا هم رفتن خونه هاشون آت به عنوان چند وقت رفت خونه کوک تا از کوک مراقبت کنه ناپرهیزی نکنه چون میدونستم کوک به خودش اهمیت میده برای همین خواست زور بالای سرش با سه تا زود و بهتر خوب بشه دیگه زدی از مریضی درد تو بدنش نمونه با عشق کمکش میکرد ازش پرستاری میکرد و الان...
دوماه از آسیب جونگکوک میگذره حالش کاملا خوب شده ات داشت وسایلش و جمع میکرد که برگرده خونه خودش کوک آمد تو اتاق
کوک:داری میری؟
اره دیگه منم برم توهم که دیگه خوب شدی
کوک به آت نزدیک شد کمرش و گرفت به خودش چسبوندم
کوک:میشه نری لطفاً
کوک تو خوب شدی من دیگه جام اینجا....با گذاشت انگشتش رو لب ات
کوک:هیشششش بمون چیزی نگو پیش من لطفا خونه به این بزرگی مکه میشه جای تو نباشه از این به بعد پیش خودم میخوابی
آت که خیلی خجالت کشیده بود گونه هاش گل انداخته بود با چشمای که خجالت ازش میبارید به کوک نگاه کرد
کوک به لباش نزدیک شد محکم تر کمرش و گرفت به خودش فشار داد لباش محکم رو لبای آت گذاشت بوسیدش آت که خیلی خجالت کشیده بود چشماش گرد شده بود نمیدونست باید چیکار کنه کوک لباش گاز گرفت
کوک:همراهی میکنی یا لبات و بِکَنَم؟؟
دوباره لباش و کوبید رو لبای آت و مک زد این سری آت دستش انداخت دور گردن کوک همراهی میکردم بعداز یه بوسه طولانی پر عشقشون جدا شدن
کوک:نظرت چیه این تخت تصرف کنیم؟؟
ععع کوک چرت نگو
کوک:آخه من تورو میخوام آت لطفاً
کوک چرت ن...بین حرف آت
کوک:آروم شروع میکنم قول میدم
کوک رفت در اتاق قفل کرد و
آت که تحت تاثیر قرار گرفته بود چیزی نگفت گذاشت کوک کارشو بکنه خودش از خداش بود تا مال کوک باشه فقط بخاطر اولین رابطشون میترسید استرس داشت ولی انگار ترسش با حذف کوک ریخت و نزدیک کوک شد لبای کوک بوسید کوک خوشش آمد همراهی میکرد دستش رو بدن آن حرکت میداد که همینجور عقب عقب که میرفتن دوتایی افتادن رو تخت کوک روی آن خیمه رفت چسبیده بود به بدن آت کوک سرش کرد تو گردن آت مک عمیق میزد کیس مارک سنگین رو گردن آت به جا میگذاشت ات دستش گذاشت پشت سر کوک چشماش از لذت بست داشت تحریک میشد ناله های از بین لباش خارج میشد
کوک برگشت سمت لبای آت با صدای ناله های ات بیشتر تحریک میشد لبای آت رو به دهن گرفت مک میزد کل دهنش مزه میکرد مک هاش عمیق سنگین بود ناله های ات تو دهنش خفه میشد آت که خیلی تحریک شده بود لباسای کوک دکمه هاشو تند تند باز میکرد نتونست از تنش دربیار کوک جدا شد لبخندی زد لباسش درآورد دوباره برگشت سمت لبای آت مک میزد که آت رفت سمت کمربندش باز کرد شلوارش درآورد کوک چسبید به آت لباش گاز گرفت که خون آمد خون لبای آت رو مک زد لباس آت رو درآورد سوتینش و باز کرد سینه های ات رو به دهن گرفت با اون یکی بازی میکرد با اون یک هم همین کار کرد رفت پایین تر شکمش بوسید زبونش کشید رو شکمش رفت پایین تر زیر شکمش بوسید پاهاش باز کرد پوصی آت به دهن گرفت مک میزد و
بای بای تا پارت بعدی
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
Part5
به سمت خونه حرکت کردن رفتن خونه اعضا هم رفتن خونه هاشون آت به عنوان چند وقت رفت خونه کوک تا از کوک مراقبت کنه ناپرهیزی نکنه چون میدونستم کوک به خودش اهمیت میده برای همین خواست زور بالای سرش با سه تا زود و بهتر خوب بشه دیگه زدی از مریضی درد تو بدنش نمونه با عشق کمکش میکرد ازش پرستاری میکرد و الان...
دوماه از آسیب جونگکوک میگذره حالش کاملا خوب شده ات داشت وسایلش و جمع میکرد که برگرده خونه خودش کوک آمد تو اتاق
کوک:داری میری؟
اره دیگه منم برم توهم که دیگه خوب شدی
کوک به آت نزدیک شد کمرش و گرفت به خودش چسبوندم
کوک:میشه نری لطفاً
کوک تو خوب شدی من دیگه جام اینجا....با گذاشت انگشتش رو لب ات
کوک:هیشششش بمون چیزی نگو پیش من لطفا خونه به این بزرگی مکه میشه جای تو نباشه از این به بعد پیش خودم میخوابی
آت که خیلی خجالت کشیده بود گونه هاش گل انداخته بود با چشمای که خجالت ازش میبارید به کوک نگاه کرد
کوک به لباش نزدیک شد محکم تر کمرش و گرفت به خودش فشار داد لباش محکم رو لبای آت گذاشت بوسیدش آت که خیلی خجالت کشیده بود چشماش گرد شده بود نمیدونست باید چیکار کنه کوک لباش گاز گرفت
کوک:همراهی میکنی یا لبات و بِکَنَم؟؟
دوباره لباش و کوبید رو لبای آت و مک زد این سری آت دستش انداخت دور گردن کوک همراهی میکردم بعداز یه بوسه طولانی پر عشقشون جدا شدن
کوک:نظرت چیه این تخت تصرف کنیم؟؟
ععع کوک چرت نگو
کوک:آخه من تورو میخوام آت لطفاً
کوک چرت ن...بین حرف آت
کوک:آروم شروع میکنم قول میدم
کوک رفت در اتاق قفل کرد و
آت که تحت تاثیر قرار گرفته بود چیزی نگفت گذاشت کوک کارشو بکنه خودش از خداش بود تا مال کوک باشه فقط بخاطر اولین رابطشون میترسید استرس داشت ولی انگار ترسش با حذف کوک ریخت و نزدیک کوک شد لبای کوک بوسید کوک خوشش آمد همراهی میکرد دستش رو بدن آن حرکت میداد که همینجور عقب عقب که میرفتن دوتایی افتادن رو تخت کوک روی آن خیمه رفت چسبیده بود به بدن آت کوک سرش کرد تو گردن آت مک عمیق میزد کیس مارک سنگین رو گردن آت به جا میگذاشت ات دستش گذاشت پشت سر کوک چشماش از لذت بست داشت تحریک میشد ناله های از بین لباش خارج میشد
کوک برگشت سمت لبای آت با صدای ناله های ات بیشتر تحریک میشد لبای آت رو به دهن گرفت مک میزد کل دهنش مزه میکرد مک هاش عمیق سنگین بود ناله های ات تو دهنش خفه میشد آت که خیلی تحریک شده بود لباسای کوک دکمه هاشو تند تند باز میکرد نتونست از تنش دربیار کوک جدا شد لبخندی زد لباسش درآورد دوباره برگشت سمت لبای آت مک میزد که آت رفت سمت کمربندش باز کرد شلوارش درآورد کوک چسبید به آت لباش گاز گرفت که خون آمد خون لبای آت رو مک زد لباس آت رو درآورد سوتینش و باز کرد سینه های ات رو به دهن گرفت با اون یکی بازی میکرد با اون یک هم همین کار کرد رفت پایین تر شکمش بوسید زبونش کشید رو شکمش رفت پایین تر زیر شکمش بوسید پاهاش باز کرد پوصی آت به دهن گرفت مک میزد و
بای بای تا پارت بعدی
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
- ۳۵۵
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط