{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«I baceme father of a boy my age»

«I baceme father of a boy my age»
part-1

ساعت ۳:۰۰ بامداد به وقت کره

ویو سوفیا *
خوابیده بودم که یهو صدای در اومد در رو باز کردم و با پدرم مواجه شدم بازم مست بود ، کمکش کردم و به اتاقش بردمش و روی لبه تخت نشوندنش ازش پرسیدم .....
سوفیا : جلسه تون با اقای جئون چطور پیش رفت ؟؟؟
اقای کیم : به لطف تو عالی پیش رفت ( خنده)
سوفیا : به لطف من ؟؟؟
اقای کیم : اقای جئون از تو خوششون اومده و از فردا پیش ایشون زندگی میکنی و بزودی ازدواج میکنین ولی اقای جئون اصرار دارن از قبل ازدواج توی یک اتاق باشین میخوان ازت بچه داشته باشن و قرار شد تو با ایشون ازدواج کنی و ما با هم شریک میشیم (خنده ) ازت ممنونم دخترم (مست)

توی شک بودم پدرم سر من با اون عوضی ها معامله کرده ؟؟؟یعنی ....

سوفیا : پدر منظورتون چیه ؟؟؟(ترسیده)

یهو پدرم بلند شد و من هی عقب عقب میرفتم تا پشتم به دیوار خورد ....یهو گلوم رو گرفت و گفت......

اقای کیم : یعنی تو زن اقای جئون میشی (داد)

و بعد گردنم رو ول کرد و روی تخت خوابید و من سریع از اتاق بیرون اومدم .....

یعنی همه اینا یه خوابه ، اگه خوابه میخوام بیدار شم .....
نمیتونم ..... من نمیخوام زن یه مرد سن بالا بشم ....نمیخوام دخترونگیم رو از دست بدم.......
کل شب خوابم نبرد . پایین رفتم که دیدم اون عوضی به خونه مون اومده ....(منظورش اقای جئونه) ....
سوفیا : س...س...سلام
اقای کیم : سلام دخترم
اقای جئون : سلام عزیزم

اون عوضی به من میشه عزیزم ؟؟؟
یهو اشک تو چشمام جمع شد ولی خودمو کنترل کردم.....

اقای جئون : عزیزم حاضر شو باید به خونمون بریم قراره شب خوبی داشته باشیم ....
اقای کیم : (خنده) بله درسته ، دخترم حاضر شو ...
سوفیا : م....من...هههه.....چشم

خواستم مخالفت کنم اما باز ترسیدم ....

داشتم حاضر میشدم که یهو در باز شد ...

سریع لباسم رو جلو بدن لختم گرفتم ...

اون عوضی بود ...

اقای جئون : عزیزم با من راحت باش من میتونم بدن تو رو ببینم و بعد اومد نزدیکم و من هی عقب عقب میرفتم که یهو به شلوارک لی و نیم تنه ای که روی تخت بود اشاره کرد..... و بعد گفت ....
اقای جئون : میخوام بدنت رو ببینم پس اون ها رو بپوش ....
سوفیا : اخه.....
اقای جئون : عزیزم چیزی گفتی ؟؟؟
سوفیا :ن...ن..نه
اقای جئون : پایین منتظرم
سوفیا :چ...چ...چشم

و بعد از اتاق بیرون رفت.......

و بعد از حدودا ۱۵ مین پایین رفتم و اون عوضی دستم رو گرفت و سوار ماشین شدیم....
که یهو......
شرایط پارت بعدی :
۴۰لایک
۲۵کامنت
۱۷ بازنشر
بوسسسس🎀🎀
دیدگاه ها (۸)

این فیک از بقیه رای بیشتری اورد قشنگا 😙«I become father of a...

when he betrayed......وقتی خیانت کرد......آن لحظه‌ای که حقیق...

part56 عشق پنهان《ویو ات》رفتم پایین خانم و آقای جئون پایین من...

ــــــــــــــ.Revenge.ــــــــــــــانـتـقـامPart: ④ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط