{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق لجباز من

پارت ۳۴

در زدن
درو رفتم باز کردم
ارسلان بود
ارسلان:سلام خانم😁بیدار شدی؟بلاخره؟😁
من:عه🤣

ارسلان

پلاستیک دستمو جلوش گرفتم
من:به نظرت توش چیست؟ 😂
دیا:نمیدونم😐
من:بیا بریم بالا بهت نشون بدم
رفتیم بالا تو اتاق ارسلان
من:اگه گفتی چیه؟
دیا:چیه؟
من:خودت از پلاستیک بیار بیرون نگاه کن دورت بگردم🥺
دیانا دوتا جعبه ساعت رو برداشت و باز کرد
دیا:ساعته😍
من:این مشکیه مال منه سفیده مال تو نمیخوام از دستت در بیاریشا:)
دیانا ساعته رو دستش کرد و بغلم کرد
دیانا:دوشت دالم🥺💜
دلم براش ضعف میره اینطوری حرف میزنه
من:عه دیانا اینطوری نگو ضعف میکنم دورت بگردم
دیانا:دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم دوشت دالم😝💜
من:الان داری با من لج میکنی؟😐
دیا:اره تا جونت دراد
گردنشو گاز گرفتم
دیا:اییییی وحشی 😑
من:باز دوباره اینام که بازه
دیا:نخیر اینا نیم تنه اس خیلی باز نیس😝
من:چون تو سفیدی خیلی شکمت تو چشمه مشکل منم همینه دوس ندارم کسی جز من نگات کنه
دیا:خب میرم عوض میکنم غصه نخور فدات شم چشم اصلا هر چی تو بگی(:

#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۱۳)

اجباری ازدواجP:14"ویو الیزابت"صبح با دل درد بیدار شدم برگشتم...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

......//برده ی زیبا//......

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط