برای پارت بعد ۸۰ لایک و ۶۰ کامنت و ۱۰
برای پارت بعد ۸۰ لایک و ۶۰ کامنت و ۱۰
بازنشر ... حمایت یادتون نرههههه
شرایط پارت ۱۰ رو حذف کردم و برای این پارت گذاشتم ... اما التماستون میکنم پارت قبلی رو هم حمایت کنید 🥲 مثلا پارت ۸ ۴۰ لایک خورد چون شرایط نزاشتم اما پارت ۱۰ چون شرایط گذاشتم ۶۰ لایک خورد ... البته کامنت هم مهمه ... پس لطفاااا حمایت کنید هر دوتا پارت رو . برای عید ۳ یا ۴ پارت میزارم
part : 11
پتویی که روی شونه هام بود رو کنار یه
درخت بید پهن کردم و نشستم . به درخت تکیه دادم ، شب ساکتی بود . نسیم خنک پوستمو نوازش میداد ... خسته بودم ، ولی نمیدونستم از چی
× هلن ، هلن کجایی صدامو میشنوی ؟
با صدای فریاد ویلیام از خواب پریدم . خورشید طلوع کرده بود و آفتاب چشمم رو اذیت میکرد ، هنوز به همون درخت کهن تکیه داده بودم .. مثل اینکه دیشب اینجا خوابم برده ...
× هلن تو کجایی ؟
با صدای ویلیام افکارمو دور ریختم و بلند شدم ، لباسم رو تکون دادم . دلم نمیخواست دوباره به اون عمارت پهناور و کسل کننده برگردم اما مجبور بودم . ...
+ من اینجام ویلیام
بعد از چند ثانیه ویلیام از لابه لای درخت ها بیرون اومد و به من نگاهی انداخت و نزدیک تر شد ...
× هلن تو اینجا چیکار میکنی .؟ میدونی چقدر خطرناکه تنها موندن داخل همچین جنگل بزرگی ؟! اگه من نبودم گم میشدی
+ معذرت میخوام دیشب اینجا خوابم برد
به پاهام نگاهی انداختم . پر از زخم شده بود و خاکی . دیشب پابرهنه به جنگل اومدم ، انگار دیشب اختیارم دست خودم نبود و فقط میخواستم فرار کنم
از این دنیا .... از این زندگی .... از این خونواده ...... از این عمارت .......
ویلیام پتو رو برداشت و محکم تکون داد ، روی شونه هام انداخت و به چشمام زل زد
× میدونی چقدر نگرانت شدیم . همه جارو گشتیم ولی پیدات نکردیم ، تا اینکه مامانم گفت آخرین بار تورو داخل حیاط دیده ، حدس زدم اومدی اینجا
خم شد ، دستشو روی پام کشید که خودمو عقب کشیدم
× پاهات زخم شدن اینطوری نمیتونی راه بری ، بیا روی کولم باید زودتر بریم . ممکنه بارون بیاد
خجالت میکشیدم ولی چاره ای نبود و پاهام درد میکرد ...
پس شرایط پارت قبل رو برای این پارت میزارم ... یعنی ۸۰ لایک و ۱۰ بازنشر و ۶۰ کامنت
بازنشر ... حمایت یادتون نرههههه
شرایط پارت ۱۰ رو حذف کردم و برای این پارت گذاشتم ... اما التماستون میکنم پارت قبلی رو هم حمایت کنید 🥲 مثلا پارت ۸ ۴۰ لایک خورد چون شرایط نزاشتم اما پارت ۱۰ چون شرایط گذاشتم ۶۰ لایک خورد ... البته کامنت هم مهمه ... پس لطفاااا حمایت کنید هر دوتا پارت رو . برای عید ۳ یا ۴ پارت میزارم
part : 11
پتویی که روی شونه هام بود رو کنار یه
درخت بید پهن کردم و نشستم . به درخت تکیه دادم ، شب ساکتی بود . نسیم خنک پوستمو نوازش میداد ... خسته بودم ، ولی نمیدونستم از چی
× هلن ، هلن کجایی صدامو میشنوی ؟
با صدای فریاد ویلیام از خواب پریدم . خورشید طلوع کرده بود و آفتاب چشمم رو اذیت میکرد ، هنوز به همون درخت کهن تکیه داده بودم .. مثل اینکه دیشب اینجا خوابم برده ...
× هلن تو کجایی ؟
با صدای ویلیام افکارمو دور ریختم و بلند شدم ، لباسم رو تکون دادم . دلم نمیخواست دوباره به اون عمارت پهناور و کسل کننده برگردم اما مجبور بودم . ...
+ من اینجام ویلیام
بعد از چند ثانیه ویلیام از لابه لای درخت ها بیرون اومد و به من نگاهی انداخت و نزدیک تر شد ...
× هلن تو اینجا چیکار میکنی .؟ میدونی چقدر خطرناکه تنها موندن داخل همچین جنگل بزرگی ؟! اگه من نبودم گم میشدی
+ معذرت میخوام دیشب اینجا خوابم برد
به پاهام نگاهی انداختم . پر از زخم شده بود و خاکی . دیشب پابرهنه به جنگل اومدم ، انگار دیشب اختیارم دست خودم نبود و فقط میخواستم فرار کنم
از این دنیا .... از این زندگی .... از این خونواده ...... از این عمارت .......
ویلیام پتو رو برداشت و محکم تکون داد ، روی شونه هام انداخت و به چشمام زل زد
× میدونی چقدر نگرانت شدیم . همه جارو گشتیم ولی پیدات نکردیم ، تا اینکه مامانم گفت آخرین بار تورو داخل حیاط دیده ، حدس زدم اومدی اینجا
خم شد ، دستشو روی پام کشید که خودمو عقب کشیدم
× پاهات زخم شدن اینطوری نمیتونی راه بری ، بیا روی کولم باید زودتر بریم . ممکنه بارون بیاد
خجالت میکشیدم ولی چاره ای نبود و پاهام درد میکرد ...
پس شرایط پارت قبل رو برای این پارت میزارم ... یعنی ۸۰ لایک و ۱۰ بازنشر و ۶۰ کامنت
- ۴.۱k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط