{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۱۳

ارسلان: بچه ها مادیگه بریم

همه:خوش گذشت خدافظ

اردیا:خدافظ

ارسلان: داشتم رانندگی میکردم که

دیانا: سرم گیج میرفت معلوم نبود چم بود ماشین تکونی خورد که سرم و رو شونه ارسلان گذاشتم

ارسلان: خوبی

دیانا: اوهوم

ارسلان: نگاهی بهش کردم مطمئنی

دیانا: اوهوم

ارسلان: ولی من باورم نشد رسیدیم خونه دیانا پرید رو گردنم و بوسم میکرد و گردنم و گاز می‌گرفت یه حدس هایی زدم که کاره عسله لیوانش با لیوان دیانا عوض کرده یا خدا به خیر بگذرون

دیانا: بوسش میکرد که

ارسلان: دیوانه شدم از دستش کشیدمش سمت خودم و....

اینن ۷ تا پارت به دلیل ۴۷۰ تاییشدنمون
۴۷۰ تاییشدنمون مبارک
دیدگاه ها (۱۵)

دخترک مغرور🧬♥️پارت ۵۱ arslwnسریع آماده شدم رفتم سمت لوکیشن ر...

از همون روز اول🖤💜پارت ۲۰#دیاناسرم درد میکرد یهویی سرم گیج رف...

•انتقام•پارت سی و ششم✞︎🖤ارسلان: دیانا میای بریم؟دیانا: یکمی ...

فرشته محافظ عشق(4)

hi

قلب تپنده پارت ۷از زبان اتجیهوپ ازم پرسید گفت^اما مطمئنی خان...

#پارت_211لبخند به ارامی نشستن پرونه روی یک برگ گل روی لب هام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط