{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۱۴

دیانا: ارسلان

ارسلان: دیانا چی شدی تو

دیانا: نمیدونم

ارسلان: خواستم چیزی بگم که لبشو گذاشت رو لبم من نمیخواستم اذیتش کنم نمیخوام ازش سواستفاده کنم اما من نمیتونستم دیگه صبر کنم حالا که خودش داره بهم اجازه میده

دیانا: لبشو محکم بوسیدم

ارسلان: انداختمش رو تخت لباساشو درآوردم محکم بوسیدمش
دیدگاه ها (۶)

زیبا تر از الماس پارت ۱۱۵دیانا: گردنمو محکم ‌گاز می‌گرفت درد...

رمان زیبا تر از الماس پارت ارسلان: دستم رفت سمت پایینش و مال...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۳ارسلان: بچه ها مادیگه بریم همه...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۲دیانا: باشه آروم کمب از غذام و...

my love part 92

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 30・⁠]⁠ᕗ  سریع طبق يه عكس الع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط