{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favourite drug 94

سعی کردم نگاهم رو به جای دیگه بدم.. کم مونده بود گریم بگیره،دردی نداشت ولی همین چیز کم هم داشت کاری میکرد بغضم بترکه.
قبل از اینکه ببینه اشکم رو برگردوندم و جوری نشون دادم که انگار هیچیم نیست.

چند دقیقه بود که اونجا توی سکوت کنارم نشسته بود.. برای اینکه دست به سرش کنم گفتم:
-تو مگه کار و زندگی نداری؟الان چرا بالا سر منی؟





با صدایی بم و اروم گفت:
-امروز نمیرم






ابرو هامو بالا دادم و با تعنه گفتم:
-چه عجب توی این یک سال فقط یک روز دیدم خونه باشی که اونم برای عشق سابقت بود..





چیزی نگفت که گفتم:
-نگران نباش خودم با پای خودم میرم.. اینجوری که بالا سرم نشستی حس میکنم خیلی وقته منتظر رسیدن امروز بودی






با پوزخند گفت:
-راستشو بخوای بودم ولی..آخ





محکم زدم توی بازوش که آخی گفت و بازوش رو گرفت.. با لبخند حرصی ای نگاش کردم:
-خب داشتی میگفتی،دیگه؟



گفت:
-تو مطمئنی بدنت خواب رفته؟من اینجوری فکر نمیکن...



محکم تر زدمش که گفت:
-هیی توی قرار داد خودت گفتی همو نزنیم




بازم محکم تر زدمش:
-مغز ماهی خوردی؟خودت روز اول عروسی منو زدی



گفت:
-من‌ غلط بک...


بازم و بازم و بازم زدمش که مشت هامو بالا آوردم و با حیرت نگاشون کردم:
-باید بیشتر از این دستام استفاده کنم



و بعد ادای مشت زدن در آوردم که گفت:
-اسکل



مشت رو جلوش گرفتم که رفت عقب:
-انگار این کتک ها کافیت نبود



با دیدن چشمام دیگه نتونست تحمل کنه و از اون حالت پوکر فیس در اومد و خندید...با دیدن خندش منم خندم گرفت و مشتام رو اوردم پایین.


از فرصت استفاده کردم و گفتم:
-خب حالا که برات اینهمه اطلاعات از اون مرد گرفتم دیگه نباید بفرستیم خونه مگه نه؟




دوباره جدی شد:
-نه!





چشمام رو توی حدقه چرخوندم و گفتم:
-باشه بابا ترسیدم چرا اینقدر زود مودت عوض میشه







چند ثانیه توی سکوت بودیم که اونم به خاطر قهر کردن من بود وگرنه کلی حرف داشتم..گفت:
-حالت خوبه؟




گفتم:
-روحی یا جسمی؟




گفت:
-هردو



کمی فکر کردم و گفتم:
-مطمئن نیستم...ولی، هردو اسکلم..تو‌ چطوری خانواده خوبن؟






گفت:
-پس میتونی برای خدافظی با مین جی بریم بیرون؟




شوکه نگاش کردم..یک ساله که مین جی به خاطر فوبیایی که پیدا کرده بیرون نمیاد..یک بار بردیمش بیرون ولی وسطای خیابون که رسیدیم حالش بد شد چون صدای بقیه رو نمیشنید




گفتم:
-تو مطمئنی؟فکر نکنم مین جی بتونه بیاد...





بلند شد و دستشو جلوم گرفت:
-به امتحانش می ارزه؟
دیدگاه ها (۱۷)

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 168♡⁠。⁠)⁩براي ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 128・⁠]⁠ᕗبغض کردم.خودمو بیشتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط