{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رقص_سایه_ها_بین_عشق

#رقص_سایه_ها_بین_عشق
پارت چهارم

و یه پیام از یه شماره ناشناس برام اومده: «خانم دکتر استلا، مواظب باشید. بازی تازه شروع شده.»

من با نگرانی به صفحه گوشی نگاه می‌کنم و سعی می‌کنم بفهمم این پیام یعنی چی. جونگ‌کوک متوجه نگرانی من میشه و می‌پرسه: «چی شده؟»

من سعی می‌کنم موضوع رو پنهان کنم و میگم: «هیچی... فقط یه پیام تبلیغاتی بود.»

اما جونگ‌کوک که متوجه میشه دروغ میگم، با ابروهای بالا رفته می‌گه: «مطمئنی؟ قیافه‌ات یه جوری شده.»

من آهی می‌کشم و می‌گم: «راستش... یه پیام از یه شماره ناشناس گرفتم که خیلی مرموز بود.» و بهش پیام رو نشون میدم.

جونگ‌کوک با دقت پیام رو میخونه و چهره‌اش در هم میره. «این خیلی عجیبه. کی می‌تونه این پیام رو برات فرستاده باشه؟»

من شونه بالا میندازم و میگم: «منم نمی‌دونم. شاید یه شوخی بی‌مزه باشه.»

اما جونگ‌کوک جدی میشه و میگه: «به نظر من این یه جور تهدیده. باید احتیاط کنی.»

سوفیا که تا حالا فقط با کنجکاوی به ما نگاه می‌کرد، میاد جلو و می‌پرسه: «چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟»

من و جونگ‌کوک ماجرا رو براش تعریف می‌کنیم و سوفیا هم با نگرانی میگه: «وای خدا! این خیلی بده. باید به پلیس خبر بدید.»

من میگم: «نه، هنوز نه. شاید لازم نباشه. من نمی‌خوام سر و صدا کنم.»

جونگ‌کوک با قاطعیت میگه: «نه، استلا. این یه تهدیده و باید جدی گرفته بشه. من با پلیس تماس می‌گیرم.»

قبل از اینکه جونگ‌کوک بتونه کاری بکنه، دوباره یه پیام از همون شماره ناشناس میاد: «اگه می‌خوای کسی آسیب نبینه، بهتره از جونگ‌کوک دور بمونی.»

این بار دیگه من واقعاً می‌ترسم. جونگ‌کوک رو محکم می‌گیرم و میگم: «این دیگه خیلی داره جدی میشه.»

جونگ‌کوک دستم رو می‌فشاره و با لحنی مصمم میگه: «نگران نباش، من ازت محافظت می‌کنم.» و بلافاصله با پلیس تماس می‌گیره و ماجرا رو توضیح میده.

پلیس بهمون میگه که باید احتیاط کنیم و هر حرکتی که به نظرمون مشکوک میاد رو بهشون اطلاع بدیم. جونگ‌کوک اصرار می‌کنه که من تا زمان روشن شدن موضوع، پیش اون بمونم. من اول کمی مقاومت می‌کنم، اما وقتی به خطرات احتمالی فکر می‌کنم، قبول می‌کنم.

چند روز بعد، من و جونگ‌کوک در حالی که سعی می‌کنیم عادی باشیم، در حال قدم زدن توی پارک هستیم. جونگ‌کوک دستم رو گرفته و من هم سعی می‌کنم لبخند بزنم، اما ته دلم پر از اضطرابه.

ناگهان، یه ماشین سیاه رنگ کنارمون ترمز می‌کنه و یه مرد با چهره‌ای ترسناک از ماشین پیاده میشه. اون مستقیم به سمت ما میاد و با لحنی تهدیدآمیز میگه: «بهت گفته بودم از جونگ‌کوک دور بمونی. اگه می‌خوای زنده بمونی، همین الان ازش جدا شو.»

جونگ‌کوک سریع من رو پشت سرش قرار میده و با عصبانیت به اون مرد نگاه می‌کنه. «تو کی هستی؟ و چه می‌خوای؟»

مرد با یه پوزخند تمسخرآمیز میگه: «این به تو ربطی نداره. فقط می‌خوام بهت بگم که استلا مال منه.»

جونگ‌کوک به سمت مرد حمله می‌کنه و یه درگیری فیزیکی بینشون شروع میشه. من از ترس جیغ می‌زنم و سعی می‌کنم اونها رو از هم جدا کنم، اما نمی‌تونم.

در همین لحظه، چند مامور پلیس از راه می‌رسن و مرد رو دستگیر می‌کنن. جونگ‌کوک که زخمی شده، به سمت من میاد و من رو در آغوش می‌گیره.

«خوبی؟ آسیبی ندیدی؟»

من با گریه سر تکون میدم و میگم: «من خوبم... تو چطور؟»

جونگ‌کوک لبخندی می‌زنه و میگه: «من هم خوبم. مهم اینه که تو سالمی.»

بعد از این اتفاق، پلیس تحقیقات گسترده‌ای رو شروع می‌کنه و متوجه میشه که این مرد یه طرفدار متعصبِ جونگ‌کوک بوده که فکر می‌کرده من لیاقت اون رو ندارم. اون مرد به دلیل آزار و اذیت و تهدید دستگیر میشه و به زندان میره.

من و جونگ‌کوک بعد از این ماجرا، به هم نزدیک‌تر میشیم و کم‌کم احساساتمون نسبت به هم عمیق‌تر میشه. ما با هم تصمیم می‌گیریم که رابطه‌مون رو به صورت جدی ادامه بدیم و با وجود تمام خطرات و موانعی که پیش رومون قرار داره، با هم بمونیم.

خماری تا پارت بعدی😁
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
شرایط برای گذاشتن پارت پنجم
پنج تا لایک
پنج تا کامنت
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
کپی حرام🚫
گذارش حرام🚫
لایک، کامنت، فالو، بازنشر یادتون نره🧡

@m_m_92_76
دیدگاه ها (۵)

سلام زیبا🎀ما رو به دوستات هم معرفی کن تا جمعیتمون بیشتر بشه ...

برای کسانی که فالو میکنن کپی آزاده در غیر این صورت حرام🎀~~~~...

#رقص_سایه_ها_بین_عشقپارت سوم...من که از خنده ریسه رفتم، سعی ...

عاشق این آهنگماسم آهنگ: My love#چینی #آهنگ_چینی #کنسرت #آهنگ...

#رقص_سایه_ها_بین_عشقپارت پنجمبعد از ماجراهای چند روز پیش و د...

_Bad boy __پسر بد _(شرایط پارت گذاشتن؟ هر هفته پنج پارت آپلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط