باز هم شب آمد تا یاد آواری کند در زیر آسمانی بی تو دارم
*باز هم شب آمد تا یاد آواری کند در زیر آسمانی بی تو دارم نفس هایم را هدر میدهم کجای این داستان راه را اشتباه رفته ام که تو را برای همیشه از دست دادم چه فرقی دارد که تو زیر خاکی در تاریکی و سردی هوای بیکران به خوابی ابدی خودت را سپردی وقتی من در بیداری آرام آرام دارم خود را به دستان مرگ میسپارم این حس جنون آور مرا آرام آرام میبلعد گویی همان فردا مرا به جای چراغ در جهنم سکوت پیدا میکنند..
- ۲۳۰
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط