{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET HIM

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۹

*ادامه*


؟(نزدیک تر شد و حالا، تازه چهره ی ان مرد که جونگ کوک بود را شناسایی کرد؛ چشمانش گشاد شد)
تو همون-...
(خنده ای با چشمان گشاد شده و متعجب کرد)
همین الان از یکی از بارات اومدم!...


+(به ات نگاه کرد، بعد کمی به ان مرد منحرف خیره ماند؛ چند ثانیه بعد سرش را به گوشه ی دیگری خم کرد)
میگم داداش...
(به سمت در ماشین رفت و در را باز کرد)
بنظرت چقد طول میکشه استخونات زیر ماشینم له بشن؟


؟ (همچنان که به جونگ کوک خیره شده بود،لبخندش کمی محو شد)
چی؟...


+(سوار ماشینش شد ؛ در همان لحظه ماشین استارت خورد و چراغ هایش خاموش شدند)


؟(به ات نگاهی کرد و اب دهانش را قورت داد. دوباره به ماشین جونگ کوک نگاه کردُ بعد ارام عقب عقب رفت)
چ-چیکار داری م-میکنی-..‌.


+(ماشین به سرعت شروع به حرکت به سمت جلو کرد...)


؟(شروع به دویدن کرد)
روانی!




"چیزی نگذشت که صدای شکستن استخوان هایش زیر تایر های ماشین ، توی کل خیابان تاریک پیچید..."


-(ات، با همان دستی که روی بازوی زخم بازویش بود، صحنه ی رو به رویش خیره مانده بود..‌.بی پناه، تنها و بیشتر از قبل در خطر.)


+(جونگ کوک از ماشین پیاده شد)
عجب...


-(به جونگ کوک، بی صدا خیره شد.)


+(به ات نگاه کرد)
بی صاحاب موندیا...
(نگاهش را از ات گرفتُ به روبه رو داد و قلنج گردنش را شکست)
ولی عب نداره. اینجوری بیشتر بهت میاد-


-(به جونگ کوک خیره ماند)
چنبار باید بهت بگم...من نکشتمش-


+انتظار داری باور کنم؟*عصبی غرید*


-میگم من نبودَ-...


+(داد زدن) پس چرا فرار کردی!؟-


-چون ترسیده بودن
م!*داد*
(چشمانش پر از اشک شدُ بازویش را که حالا خونی شده بود، بیشتر زیر پنجه اش فشار داد)
چون نمیتونستم نفس بکشم!...چون-...چون فک میکردم همش یه خوابه- بردن من به اجبار به اون عمارت- خیانت یونا!...بحث ازدواج!
فک میکردم همش یه خوابه...
(خون بینی اش دوباره جاری شد)


+(به ات خیره شده بود)
پس تو ام تصمیم گرفتی گولم بزنی؟-



-(خون بینی اش را با پشت دستش پاک کرد)مجبور بودم بفهم!...من تکو تنها مونده بودم بین ادمای اشنایی که همشون غریبه شده بودن-...
(نفس نفس میزد)
همشم بخاطر تو بود-...



+چرت نَگ-..


-(حرفش را قطع کرد)
جونگ کوک!...
(هلش دادُ به خونی که از بینی اش می امد، با دست لرزانش اشاره کرد)
نگام کن-...من روانی شدم!!*داد*
(اشک ها مجال نمیدادند)
تو اصلا خبر داری واسه اینکه یه بلایی سر خودم یا ادمای اطرافم نیارم چه کص**شرایی باید واسه خودم ببافم!؟


+(به ات خبره مانده بود)


-(دوباره هلش داد)
دست از سرم بردار!-..‌( ارام هق هق کنان اشک چشمانش را پاک کرد)
بزار تو تنهایی خودم جون بدم-...


+(دستش را پشت گردنش گذاشتُ رویش را برگرداند)
وای خدا...وای....*هوفی کشید*


-با تو ام-


+(به سمت ماشینش رفت)



-(کمی به وضعیت الانش نگاه کرد و بعد به جونگ کوک از پشت خیره شد...بعد از چند ثانیه دویدُ جلوی در راننده ، جلوی جونگ کوک ایستاد)
کجا!؟


+برو کنار-(نگاهش سرد بود هماننده یخ)


-کجا بمونم شبو!؟


+به من مربوط نیس.


-جونگ کوک گفتم برو ولی الان که بهت نیاز دارم میشه نری!؟


+خودت گفتی دست از سرت بردارم.


-خوب چون تا یک ساعت پیش قصد جونمو داشتی!


+نمیصرفی دیگه-...(دست او را گرفت و به سمت دیگر هلش داد)


-عه! وایسا!.‌...(دست او را گرفت) جونگ کوک!




"صدای اژیر ماشین پلیس از حوالی انجا به گوش رسید..."


-(به جونگ کوک خیره شد)
جسد زیر ماشینته-


+خوب بمون قتلو گردن بگیر.


-چرتُ پرت نگو سوار شو...(سوار ماشین شد)


+ماشینه منه- تو کجا!؟
(به ات خیره شد...ته خنده ای کرد)
عجب-...
(سوار ماشین شد)


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۶)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط