{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخوام گریه کنم ولی دیگه توانیش رو ندارم

چرا اون موقعه نمردم چرا چراا سه بار سه بار شد چرا سقط نشدم چرا توی ۱۲ سالگی اون جواب نداد چرا الان زندم رسما داشتم میمردم خیلی خوشحال بودن از موقعیتم چون میدونستم میمیرم ولی هنوز زندم
من دیگه توانی زندگی رو ندارم چجوری میتونم توی اوضاع دوباره خودمو به مرگ نزدیک کنم
چرا نمیشه از این زندان فرار کرد
من چجوری مجرمیم که جرمشو نمیدونه خدایا تنها چیزی ازت خواستم یه خانواده بود
دیدگاه ها (۰)

الان هوا همینجوریه دادم لذت میبرم

نانای

یه تشکر هم بکنیم از پتو که تو هر شرایطی

داستان های که همشون از تجربه های واقعیمه

ددی خشن من chapter6

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط