{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p5

p5
چند روز بعد کنسرت
از زبان ات
داشتم برنامه های کاریم رو چک میکردم که ی پیام به گوشیم اومد
_سلام نمیخوام مزاحمت شم فقط خواستم بگم ممنون که اون روز نگرانم شدی
سلام نه بابا مزاحم چیه خوشحالم که الان بهتری
_اره خوبم ولی وقتی دیدم اونجوری رنگت پریده حس کردم حال تو بد تر از منه
مثلا یکی جلوم غش کرده ها معلومه نگران میشم
_پس اگه دوباره حالم بد شده نگرانم میشی؟
معلومه که میشم کوک شی😐
_پس باید بیشتر مواظب خودم باشم که حا تو بد نشه
فقط به خاطر من مواضب خودت نباش تو این دنیا ادمای زیادی وجود داره که نگرانت میشن پس به خاطر اونام مواظب خودت باش
_درست میگی چشم بیشتر مواظب خودمم


از زبان ات
داشتن این مکالمه با کوک باعث می‌شد دلم یه جورایی تندتر بزنه. این نگرانی که بهش داشتم، حتی وقتی خودم فکر می‌کنم بهش، احساس می‌کنم بیشتر از چیزی بود که بایدباشه ولی نمی‌خواستم کوک متوجه بشه. واقعاً نمی‌خواستم بهش فشار بیارم. شاید دارم بیشتر از حد لازم واکنش نشون میدم.

از زبان کوک
چرا وقتی با ات صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم این نگرانی خیلی بیشتر از چیزی که باید باشه؟ این چند روزه حس می‌کنم ات خیلی بیشتر از بقیه مراقب من بود حتی وقتی که حالم بد شد، نگاهش به طرز عجیبی دلم رو تکون داد. پس چرا نمی‌تونم این حس رو از ذهنم بیرون کنم؟

_ اره خوبم ولی وقتی دیدم اونجوری رنگت پریده حس کردم حال تو بد تر از منه
حالا دارم می‌پرسم که چرا اصلاً به خودم اجازه می‌دم اینطور فکر کنم؟ کوک، این اصلاً شبیه خودت نیست که اینجوری نگران باشی.
چند روز بعد کوک دوباره بعد ی تمرین سخت به ات پیام میده
_چرا تمرین انقد سخت و خسته کنندست
چون قراره ی رکورد بزنی انتظار داشتی راحت باشه؟
_خب ی راهنماییم کن چطوری انگیزم رو حفظ کنم؟
به این فک کن که روزی که رکورد زدی تقریبا کل دنیا قراره بهت افتخار کنه
_همه دنیا یا تو؟
لحضه ای سکوت میشه چون حتی خود کمکم نمیدونه چرا این سوال رو پرسید
همه ما فن ها دوستت داریم موفق شیم
کوک با اینکه میدونست حرفش یکم عجیبه زود پیچوند
_پس فعلا زنده میمونم تا ببینم اون روز چ حسی داره
از زبان کوک
توی اتاق تمرین بودم و داشتم به صفحه گوشی لبخند میزدم
🐯داداشمون لبو لوکس تا کجا بازه نگا کنین
🐥داری با دوست دخترت حرف میزنی؟
🐹کی میخوای بهمون معرفیش کنی؟
_دوست دختر چیه دارم با ات حرف میزنم
🐿واقعا کنجکاوم داری با ی بچه درمورد چی حرف میزنی که انقد نیشت بازه


ادامه در کامنتا
دیدگاه ها (۷)

p6از زبان اتمدرسه بودم و داشتم توی حیاط با ی گربه بازی میکرد...

ادامه پارت 6چند دقیقه ای گذشته بود ات کنار ی میز وایساده بود...

p4 جونگ کوک، کوک شی ات رفت سمت کوک و روی زمین نشست فشارش، ف...

p3 روز کنسرتاز زبان اتارایشمو کرده بودم موهامو درست کرده بود...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

part35 عشق پنهان《ویو ات》توی راه سکوت بود تا بلاخره رسیدیم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط