{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت 6

ادامه پارت 6
چند دقیقه ای گذشته بود ات کنار ی میز وایساده بود و ی نوشیدنی بدون الکل داشت میخورد که متوجه حرفای ادمای کناریش شد
*احساس میکنم اومدم مهدکودک
*واقعا چطوری این بچرو راه دادن اینجا
ات نگاه به شما چه ای انداخت و رفت ی جای دیگه
*معلومه پارتیش کلفت بوده که فقط به خاطر زیباییش انقد معروف شده
*خبرارو شنیدی؟ میکن خودشو انداخته به کوک
*اره دیدم واقعا کوک چطوری راش داده تو گروهشون متوجه نیست ی بچس؟
ات عصابش بهم ریخت و رفت سمت سرویس بهداشتی
داشت دستاشو میشست که زنی رو دید که قبلا باهاش خیلی دعوا کرده بود
*ی چیزایی بین تو کوک هست حواست باشه که شایع ها زود پخش میشن
+حرفات اشتباهه
*اونش بهم ربط نداره ولی یادت باشه تو ی بچه ای هستی جاش بین ادم بزرگترا مخصوصن تو این پارتی نیست
از زبان ات
تقریبا بغضم گرفته بود بعد رفتن اون زنیکه تو اینه به خودم نگاه کردم
راست میگن همه تو این جمع بالای 25 سالشونه و تو فقط 16 سالته شاید راس میگن جای من اینجا نیست با حال بدی که داشتم رفتم تو اون شلوغی دنبال کوک گشتم که پیداش کردم
+کوک من حس میکنم باید برم انگار اینجا مناسب من نیست شاید بعدا اومدن ولی وقتی بزرگتر شدم

*داداش میدونم به من ربطی نداره ها ولی متوجهی جای این بچه اینجا نیست؟
_اینجا ی جشنه که همه ادمای با استعدادم با شعور اینجان ات هم استعداد داره هم شعور ولی انگار تو گزینه دومو نداری
بعد رفتن مرده کوک دست ات رو میگیره و میبره ب ی اتاق خلوت اروم
ات دستشو از دست کوک میکشه بیرون و کوک نگاهی بهش میندازه و متوجه ناراحتیش میشه
_حالت خوبه؟ لازم نیست بگی دارم میبینم خودتو به خاطر حرف ی مشت حسود ناراحت نکن درسته الان سنت کمه ولی همیشه که اینجوری قرار نیست باشه ی روزی توعه قراره ی ادم بالغ باشی
+پس بیا وقتی ی ادم بالغ شدم همو ببینیم از اولش اشتباه بود که باهم صمیمی شیم منو باش داشتم فک میکردم بهت چطوری بگم بیا دوستای نزدیک هم شیم
_میتونیم دوست باشیم
+نمیتونیم من ی بچه تازه کارم و تو ستاره کیپاپ توعم متوجه این احساسات عجیب شدی مگه نه
_پس توعم حسشون میکردی
+اره و دوتامون میدونیم این چ احساسیه پس بیا دیگه باهم حرف نزنیم
ات بعد گفتن حرفش از کنار کوک رد شد و رفت
ویو کوک
حرفاش هم راست بود و دل شکننده چرا وقتی گفت بیا دیگه باهم حرف نزنیم ترسیدم واییییی خدا فاک به این سردرگمی.....
دیدگاه ها (۷)

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

دو تا چایی ریخت، گفت:بیا بشین اینجا باهم غصه تو رو بخوریم؛نگ...

My dady پارت ②①تهیونگ: با توام... ات: پول درمیوردم«آروم» تهی...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

bts

چند پارتی✨تعطیلات بود و ات همراه جونگ‌کوک برای چند روز به ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط