{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اورا دوست داشتم ولی او مرا نخواست

من اورا دوست داشتم ولی او مرا نخواست
من عاشق او بودم ولی او تمام سعی خود را کرد تا بتواند مانند یک تکه یخ سرد باشد
قلبش از جنس فولاد و یخ زده بود
درد هایش همانند درد های من زیاد بود
چشم هایش.. آه چشمهایش..! او با چشم های خود مرا در خود غرق میکرد
زیبا بود.. ولی سرد بود
عشق ما..همانند این بود که به یک راه ختم میشد
کاش میتوانستم اورا بهتر بشناسم و بدانم که چرا مرا نخواست....
#دلنوشته #دلنوشته_های_من
دیدگاه ها (۰)

برادر جان.. برادر من.. برادری که از خون یکدیگر نیستیم اما به...

موسیقی های غمگین برایم مانند زخمی است که بعد از ساعت ۱۲ بامد...

افتخار میدین قاصدکا؟ ↓꧁°꧂دستانش چو یخ سرد شده بودند و چشمانش...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط