{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانواده پدری من

خانواده پدری من
تو روستا زندگی میکردن
و همیشه اسب داشتن ،
یادمه کوچیک تر که بودم
بابابزرگم همیشه وقتی از جنگل
بر میگشت و میدید من اومدم
خونشون منو سوار اسب میکرد
و میبرد میگردوند ،
از همونجا من عاشق
این حیوونِ نجیب شدم. (:

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌┅─═ঊঈ ♥️ ঊঈ═─┅
دیدگاه ها (۲)

#شبتون_بخیر

#طبیعت_زیبا

من موسیقی را تنها وسیله لذت گوش به شمار نمی‌آورمبلکه آن را م...

☕️ هر یک از لحظات زندگیِ ما...🌸 همچون گوهری بی‌نهایت ارزشمن...

ادامه پارت قبلنداشتم. نگران بودم. نکنه چیز بدی پیش بیاد؟ بیش...

پارت ³⁷صدای شلیک شدن گلوله توی اون فضا پر شده بود صدایی که گ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:25ا/ت: سرمو برگردوندم که با یه مرده قد بلند که حدودا ۵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط