{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه رفتم، بغض کردم،

راه رفتم، بغض کردم،
زیر باران ترشدم
هی به یاد آوردمت،
ویران و ویران‌تر شدم
یادم آمد خاطراتی را که با هم داشتیم
هی پریشان‌تر
پریشان‌ترشدم
دیدگاه ها (۰)

گاهیدوست داشتن آدم هادرد دارددردش این است که کسیحرف دلت را ن...

در کدامین لحظه از زندگی،دل را تقدیمت کرده امکه دیگر خود را ب...

زندگی بهشت استبرای آنهایی کهعاشقانه عشق میورزند!بی پروا محبت...

شمع و پروانهبا صدای مخملین بانو #الهه

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

خاطرات ایمیلیا

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط