P
𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮_ P𝟮
« ویو لی بوم »
_ اون شوهر خیر ندیدش چند وقت هی دیر وقت میاد خونه یعنی کلا فقط موقع خواب میاد ، این سوجین هم چند روزه حالش خوب نیست به زور من می خوایم بریم دکتر
جونگکوک ناگهان دلش لرزید ، نکند اتفاقی برای سوجین کوچولو اش افتاده باشد؟ البته که سوجین برای او نبود ولی جونگکوک در ذهنش احساس مالکیت روی او داشت . سعی کرد خود را خونسرد نشان دهد ولی مگر نگرانی کمی بود؟
_ خب...زنگ بزن بهش که بریم دکتر
_ بابا رفیقمون بعد قرن ها اومده ایشالا یه روز دیگه میریم
_ سوهو مگه شوخیه؟
لحنش جدی بود . آن قدر جدی که سوهو متعجب شد
_ خب باشه حالا چرا عصبی میشی
سوهو بلند شد و به سمت تلفن اش رفت و شماره سوجین را گرفت
_ الو سوجین
_....
_ تا چند دقیقه دیگه آماده باش میام
_ ....
_ از جک چه خبر؟
_ ....
_ ها؟ یعنی چی؟ ببین سوجین دیگه نمی تونم صبر کنم همین امشب میام تکلیفتو با این جک مشخص کنم
_ ....
_ اما و اگر نیار ، فعلا
گوشی را خاموش کرد و کلافه به سمت مبل آمد ، روی آن جا خوش کرد
_ چیزی شده؟
جونگکوک نگران بود ، هیچ فکر نمیکرد تمام نقشه هایش هنوز عملی نشده از ذهنش پریده باشد و فقط نگران سوجین باشد
_ دیشب جک حتی خونه هم نیومده ، دیگه داره شورش رو درمیاره ، خب دیگه جونگکوک من باید برم دنبال سوجین شما فعلا استراحت کنید
جونگکوک ناگهان بلند شد ، دست خودش نبود
_ خب منم میام
_ تو کجا؟
دنبال بهونه بود تا بتواند سوجین را حداقل یک نگاه کوچیک بکند
_ امم.. خب ماهم میایم بعد دکتر بریم بیرون شام بخوریم ، خیلی وقته که توی این کره نبودما
_ اوم باشه بیاید ، سوفیا خانم شماهم تشریف میارین یا بعد دکتر بیایم دنبالتون؟
______________________
تو پارت های بعد با اون مدل جدید نوشتارم بیشتر آشنا میشید ...
شرط برای دو پارت بعد : هردو پارتی که دادم بالای ۴۰ لایک ، تاکید می کنم بالای ۴۰ لایک💕☺️
« ویو لی بوم »
_ اون شوهر خیر ندیدش چند وقت هی دیر وقت میاد خونه یعنی کلا فقط موقع خواب میاد ، این سوجین هم چند روزه حالش خوب نیست به زور من می خوایم بریم دکتر
جونگکوک ناگهان دلش لرزید ، نکند اتفاقی برای سوجین کوچولو اش افتاده باشد؟ البته که سوجین برای او نبود ولی جونگکوک در ذهنش احساس مالکیت روی او داشت . سعی کرد خود را خونسرد نشان دهد ولی مگر نگرانی کمی بود؟
_ خب...زنگ بزن بهش که بریم دکتر
_ بابا رفیقمون بعد قرن ها اومده ایشالا یه روز دیگه میریم
_ سوهو مگه شوخیه؟
لحنش جدی بود . آن قدر جدی که سوهو متعجب شد
_ خب باشه حالا چرا عصبی میشی
سوهو بلند شد و به سمت تلفن اش رفت و شماره سوجین را گرفت
_ الو سوجین
_....
_ تا چند دقیقه دیگه آماده باش میام
_ ....
_ از جک چه خبر؟
_ ....
_ ها؟ یعنی چی؟ ببین سوجین دیگه نمی تونم صبر کنم همین امشب میام تکلیفتو با این جک مشخص کنم
_ ....
_ اما و اگر نیار ، فعلا
گوشی را خاموش کرد و کلافه به سمت مبل آمد ، روی آن جا خوش کرد
_ چیزی شده؟
جونگکوک نگران بود ، هیچ فکر نمیکرد تمام نقشه هایش هنوز عملی نشده از ذهنش پریده باشد و فقط نگران سوجین باشد
_ دیشب جک حتی خونه هم نیومده ، دیگه داره شورش رو درمیاره ، خب دیگه جونگکوک من باید برم دنبال سوجین شما فعلا استراحت کنید
جونگکوک ناگهان بلند شد ، دست خودش نبود
_ خب منم میام
_ تو کجا؟
دنبال بهونه بود تا بتواند سوجین را حداقل یک نگاه کوچیک بکند
_ امم.. خب ماهم میایم بعد دکتر بریم بیرون شام بخوریم ، خیلی وقته که توی این کره نبودما
_ اوم باشه بیاید ، سوفیا خانم شماهم تشریف میارین یا بعد دکتر بیایم دنبالتون؟
______________________
تو پارت های بعد با اون مدل جدید نوشتارم بیشتر آشنا میشید ...
شرط برای دو پارت بعد : هردو پارتی که دادم بالای ۴۰ لایک ، تاکید می کنم بالای ۴۰ لایک💕☺️
- ۷.۳k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط