میدونی چی عجیبه
میدونی چی عجیبه؟
اینکه یه زمانی فکر میکردم تو از اون آدمایی هستی که نمیترسن، که قضاوت نمیکنن، که میشنون، میفهمن، و میمونن. فکر میکردم شبیه منی… نه از نظر ظاهر، نه اخلاق، نه حرفها. از نظرِ اون عمقِ عجیبِ حسهایی که هیچکس جرئت نمیکنه بگه. گفتم شاید این بار یکیو پیدا کردم که شبیه منه، که میتونه بدون ترس کنارم بمونه.
و تو هم هی میگفتی: «من دوستت دارم».
جوری که انگار دنیا رو میتونستم با همین سه کلمه جابهجا کنم.
جوری که فکر میکردم اینبار اشتباه نمیکنم.
ولی مثل همیشه…
همون کسی که بیشتر از همه بهش اعتماد کردم، همون کسی که فکر کردم امنترین جای دنیاست… از پشت خنجر زد.
نه یه خنجر عادی.
نه از اونایی که فقط درد میکنن.
از اون تیغهایی که بیصدا میان، بدون هشدار، بدون نشونه.
از اونایی که آدم رو وادار میکنن هزار بار از خودش بپرسه: «چی کم گذاشتم؟»
«کجای راهو اشتباه رفتم؟»
«چرا کسی که میگفت دوستم داره، اولین کسی بود که ولم کرد؟»
تو گفتی قرار نیست قضاوتم کنی.
گفتی اونقدری میفهمی که کنارم باشی.
اما وقتی وقتش رسید، وقتی من واقعی رو دیدی، همونی که پشت حرفهاش شبها گریه میکنه، همونی که رویاهاش رو از لای زخمهاش جمع میکنه… جا زدی.
دویدن بلد بودی.
پنهان شدن بلد بودی.
قضاوت کردن بلد بودی.
و بهتر از همه…
خیانت کردن رو عالی بلدی.
خندیدم، چون چی از این قابلپیشبینیتر؟
آدمهایی که بیشتر از همه ادعای عشق دارن، همیشه اولینهاییان که فرار میکنن.
و حالا من موندم و یه اسم سهحرفی که یه زمانی برام شیرین بود و حالا مثل سنگ رو قلبم افتاده
"A"
تو گفتی دوستم داری.
ولی اگه این دوستی بود…
ترجیح میدادم هیچوقت دوستم نداشته باشی.
اینکه یه زمانی فکر میکردم تو از اون آدمایی هستی که نمیترسن، که قضاوت نمیکنن، که میشنون، میفهمن، و میمونن. فکر میکردم شبیه منی… نه از نظر ظاهر، نه اخلاق، نه حرفها. از نظرِ اون عمقِ عجیبِ حسهایی که هیچکس جرئت نمیکنه بگه. گفتم شاید این بار یکیو پیدا کردم که شبیه منه، که میتونه بدون ترس کنارم بمونه.
و تو هم هی میگفتی: «من دوستت دارم».
جوری که انگار دنیا رو میتونستم با همین سه کلمه جابهجا کنم.
جوری که فکر میکردم اینبار اشتباه نمیکنم.
ولی مثل همیشه…
همون کسی که بیشتر از همه بهش اعتماد کردم، همون کسی که فکر کردم امنترین جای دنیاست… از پشت خنجر زد.
نه یه خنجر عادی.
نه از اونایی که فقط درد میکنن.
از اون تیغهایی که بیصدا میان، بدون هشدار، بدون نشونه.
از اونایی که آدم رو وادار میکنن هزار بار از خودش بپرسه: «چی کم گذاشتم؟»
«کجای راهو اشتباه رفتم؟»
«چرا کسی که میگفت دوستم داره، اولین کسی بود که ولم کرد؟»
تو گفتی قرار نیست قضاوتم کنی.
گفتی اونقدری میفهمی که کنارم باشی.
اما وقتی وقتش رسید، وقتی من واقعی رو دیدی، همونی که پشت حرفهاش شبها گریه میکنه، همونی که رویاهاش رو از لای زخمهاش جمع میکنه… جا زدی.
دویدن بلد بودی.
پنهان شدن بلد بودی.
قضاوت کردن بلد بودی.
و بهتر از همه…
خیانت کردن رو عالی بلدی.
خندیدم، چون چی از این قابلپیشبینیتر؟
آدمهایی که بیشتر از همه ادعای عشق دارن، همیشه اولینهاییان که فرار میکنن.
و حالا من موندم و یه اسم سهحرفی که یه زمانی برام شیرین بود و حالا مثل سنگ رو قلبم افتاده
"A"
تو گفتی دوستم داری.
ولی اگه این دوستی بود…
ترجیح میدادم هیچوقت دوستم نداشته باشی.
- ۱.۹k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط