{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛

اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی …
بمونین برام 😌❤
@elaheh_18
@im.Rose
دیدگاه ها (۳۸)

واسه اونی که دوستش داری وقت بذار...نذار به نبودنت عادت کنهنذ...

#خاصترین

#تکست_خاص

شب تولدم پارت 55فصل دوم پارت 26جونگ کوک: داری دیوونم میکنی ا...

سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغلش...

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط