{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : ۵۱

دستش را روی رو تختی می کشید
آنجا در از کشیده و خودش را بالا کشیده بود
در خواب او را تماشا میکرد؟
جیمین تلفن را برداشت و جواب داد
_ اون هنوز برنگشته؟ نمیشه به او شبیخون.....برام مهم نیست وقتی پیداش کردی باهام تماس بگیر
تلفن را قطع کرد و دستانش را بین موهایش کشید
آخرین باری که به اندازه ی جیمین خسته بود را بخاطر نمی آورد.
شنید که نفسش را با خستگی بیرون داد و متوجه شد که شانه هایش منقبض شده اند
میدانست که به دنبال برادرش میگردد و متاسف بود که نمیتواند او را پیدا کند
بعد از این سال ها جیمین هنوز هم نمیتوانست به برادرش بگوید که زنده است
با او احساس همدردی میکرد
تا وقتی بلند شد فهمید که سرش مثل پاندول تاب میخورد و همانطور که به سمت سرویس بهداشتی میرفت دهانش کاملا خشک است
مسواک زدن و دوش گرفتن به سر و دهانش کمک کرد ولی تاثیر کمی در سرگیجه اش داشت
جیمین به او این خماری را داده بود
اگر فقط دو رام نوشیده بود اینقدر خمار نمیشد احتمالا یک تانکر رام نوشیده
شب قبل در حالی که لباس پوشید و تصمیم گرفت باز هم به گردش برود پیدایش نشد تا وقتی که صبح دوباره به پتوهایش برگشت
احتمالا ساعت‌ها نوشیده بود
ح*را*م ز*ا*ده!
وقتی با حوله از حمام بیرون آمد تا لباس بپوشد، در حالی که در کمد را باز میکرد جیمین به دنبالش رفت و به در کمد تکیه داد
همه جا لباس های جدید وجود داشت
کیف کفش هم همینطور
آنها را لمس کرد آنها را بررسی کرد و با چشمان زیرک آنها را زیرو رو کرد
او لباس هایش را خودش انتخاب میکرد و همیشه از چیز هایی که مد جدید نبود دوری میکرد
جیمین پرسید
_ از همه چی خوشت میاد؟
اِما سرش را کج کرد وقتی دید چمدون خودش نیست شعله های خشم درونش وزید
با صداقت مطلق گفت
+ اوه وقتی رفتم خونه همشونو برام بفرست
با حرکت انگشت اشاره ای که بسمت پایین بود به جیمین فهماند که باید برگردد.
وقتی چرخید فورا لباس زیر و جین و ژاکت گشادش را پوشید
سپس از کنار او گذشت و روی تخت نشست، فقط همین حالا متوجه شد که پنجره ها با کرکره پوشیده شده اند
البته که او اینکار را میکرد
از این گذشته معتقد بود که اِما جایی نخواهد رفت...چون فکر میکرد نمیتوانست از او فرار کند
+ کی اینار و آوردی؟
_ امروز نصب شد اینا بطور خودکار موقع غروب باز میشن و صبح ها بسته میدان
+ اونا بستن
به چشمانش نگاه کرد
_ خورشید کاملا غروب نکرده
اِما شانه بالا انداخت هر چند که تعجب کرد که چرا انقدر زود بیدار شده
+ ازم نپرسیدی که میخوام بنوشم یا نه
جیمین ابروهایش را بالا داد
_ میخوای؟
+ درست بعد از آزمایش ال*کل
وقتی لیکا با گیجی اخم کرد گفت.
+ اندازه گیری اینکه چقدر نوشیدی
اصلا گناهکار بنظر نمیرسید
_ من امشب چیزی ننوشیدم فقط میخوام تو بنوشی
کاملا نزدیک کنار او نشست
+ چرا دیشب انقدر سریع رفتی حمام؟ اینو یه کار کثیف میدونی؟
خنده ی کوچکی کرد
_ اِما، این ش*ه*و*ا*ن*ی ترین چیزیه که تا حالا تجربه کردم منم خود مو زیر دوش به اوج رسوندم تا قولمو نشکنم
اخم کرد
+ منظورت اینه که تو...
_ اوه آره
در حالی که لیکا به چشمانش نگاه میکرد دهانش تاب
برداشت.
_ هر شب منو مثل یه جوون ، حشرى ميكنى
او اصلا بخاطر این اعتراف که با چند قدم فاصله از او خودش را نوازش کرده تا وقتی که به ار*گ**ا*س*م رسیده خجالت زده نبود.
دقیقا همان زمانی که اِما روی تخت به خودش میپیچید
تا بدن خودش را لمس نکند
چطور...از این ت**ح**ری**ک میشد
به همان اندازه که از اعتراف او سرخ شده بود از افکار خودش نیز سرخ شد
' دلم میخواست وقتی اینکارو میکرد میدیدمش '
نه نه نه!
اگر به نگاه کردن به پوزخند س**ک**س**ی اش ادامه میداد نمی‌توانست نقشه اش را عملی کند
مگر فراموش کرده که او را فریب داده و تا جایی که معده اش جا داشته نوشیده و اما را مجبور کرده از او بنوشد
عواقب!

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
پارت بعدی داخل پیج اروتیک‌ میزارم واستون
حتما پارت های داخل پیج اروتیک‌ رو حمایت کنید روح نباشید عزیزان
دیدگاه ها (۰)

My Vampire Mate Season 2 part : 50

My Vampire Mate Season 2 part : 49

My Vampire Mate Season 2 part : 48

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط