My Vampire Mate Season 2 part : 48
او را هل داد ولی جیمین او را با شانههایش نگه داشت
_ منو بپذیری یا نه ، اینجا خونه توعه اِما همیشه بوده و تا همیشه خواهد بود
اِما بین دستانش تکان خورد
+ من خونهتو نمیخوام و تو رو هم نمیخوام
جیغ کشید
+ نه تا وقتی اینجوری آزردم میکنی
بدن جیمین منقبض شد و صورتش خالی شد انگار که شکست خورده
_ بهم بگو چجوری؟
+ وقتی دروغ میگی....این آزردم میکنه
_ دلم نمیخواست بهت دروغ بگم
موهایش را از جلوی صورتش کنار زد
_ ولی فکر کردم آمادهی شنیدن همه چیز نیستی و من تهدید خونآشام ها رو حس میکردم و میترسیدم فرار کنی
+ ولی حالا دور نگه داشتن من از خانوادم منو بیشتر رنج میده
_ من میبرمت پیششون
فورا ادامه داد
_ باید با بعضی از افراد قبیلم ملاقات کنم و مدتی هم باید از اینجا دور بشم ولی بعدش برمیگردمو خودم میبرمت پیششون ولی تنها نمیتونی بری اونجا
+ چرا؟
_ من پریشان خاطرت میشم اِما ، نیاز دارم که به من بپیوندی ، میدونم که اینکارو نمیکنی و فکر از دست دادنت منو میترسونه ، اونا از هر راهی که بتونن باهات حرف میزنن تا تورو ازم دور کنن
آنیکا اینکار را میکرد
درواقع به اِما یاداوری میکرد که دیوانه شده
_ میدونم لحظه ای که تو به تنهایی وارد اون محفل بشی من به اندازه جهنم میخوام که برت گردونم
+ و تو مجبور میشی منو برگردونی؟
_ البته مجبورم ، درست وقتی که پیدات کردم امکان نداره که دوباره از دستت بدم
اِما بازویش را مالید
+ چرا نسبت به این مطمئنی؟ برای کسی که لیکا نیست این واقعا افراطی بنظر میرسه ، منظورم اینه که تو فقط یه هفتست که منو میشناسی
_ چون من تموم عمرم منتظر بودم
+ معنیش ایت نیست که حق اینو داری ، معنیش این نیست که باید این حقو داشته باشی
صدای جیمین پایین آمد
_ نه ، ولی معنیش اینه که حس داشتنت اینجا خیلی خیلی راضی کنندست
اِما گرمایی که از حرفهایش داشت نادیده گرفت
خواب را هم نادیده گرفت
_ اِما نمیخوای ازم بنوشی؟
اِما بینیاش را چین داد
+ تو بویی مثل ال**کل میدی
_ من یکی دو تا رام داشتم
+ پس رد میکنم
جیمین برای یک لحظه ای ساکت ماند سپس دوباره گردنبند را بالا گرفت
_ دلم میخواد اینو بزاری
به جلو خم شد تا دور گردنش بگذارد و ببندد که گردنش را مستقیما جلوی لب های اِما قرار میداد
فقط چند اینچ آن را از دهانش فاصله داد تا به آن نگاه کند
با گیجی زمزمه کرد
+ خودتو بریدی
_ بریدم ، خب؟
لبش را لیسید و سعی کرد در برابر وسوسه تسلیم نشود با نفس نفس زمزمه کرد
+ تو.....اوه خدا ، گردنتو ببر عقب
چیز بعدی که حس کرد این بود که دست جیمین پشت سرش قرار گرفت و او را مجبور کرد دهانش را روی پوستش بگذارد
اِما دستانش را روی سی*نهای او مشت کرد ولی لیکا خیلی قوی بود
بلاخره تسلیم شد و نتوانست جلوی بیرون آمدن زبانش را بگیرد او را به ارامی با لذت لیسید و بعد با ناله و لرزان نیش هایش را درون او فرو برد
در حالی که مینوشید جیمین او را در آغوش گرفت بلند شد تا لبه تخت بنشیند
او را بالای ران های خودش گذاشت و پاهایش را دو طرف خودش گذاشت
میدانست که کنترلش را از دست داده چون خیلی دوست داشتنی به او چسبیده بود آرنجش را روی شانههایش گذشت و دستانش پشت سر جیمین بود
عمیقا از او میمکید
_ اروم....بنوش اِما
وقتی اینکارا نکرد لیکا کاری کرد که فکر نمیکرد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
پارت بعدی اروتیک داره و داخل پیج اروتیک میزارم واستون پس خوب حمایت کنید از پارت عزیزان
_ منو بپذیری یا نه ، اینجا خونه توعه اِما همیشه بوده و تا همیشه خواهد بود
اِما بین دستانش تکان خورد
+ من خونهتو نمیخوام و تو رو هم نمیخوام
جیغ کشید
+ نه تا وقتی اینجوری آزردم میکنی
بدن جیمین منقبض شد و صورتش خالی شد انگار که شکست خورده
_ بهم بگو چجوری؟
+ وقتی دروغ میگی....این آزردم میکنه
_ دلم نمیخواست بهت دروغ بگم
موهایش را از جلوی صورتش کنار زد
_ ولی فکر کردم آمادهی شنیدن همه چیز نیستی و من تهدید خونآشام ها رو حس میکردم و میترسیدم فرار کنی
+ ولی حالا دور نگه داشتن من از خانوادم منو بیشتر رنج میده
_ من میبرمت پیششون
فورا ادامه داد
_ باید با بعضی از افراد قبیلم ملاقات کنم و مدتی هم باید از اینجا دور بشم ولی بعدش برمیگردمو خودم میبرمت پیششون ولی تنها نمیتونی بری اونجا
+ چرا؟
_ من پریشان خاطرت میشم اِما ، نیاز دارم که به من بپیوندی ، میدونم که اینکارو نمیکنی و فکر از دست دادنت منو میترسونه ، اونا از هر راهی که بتونن باهات حرف میزنن تا تورو ازم دور کنن
آنیکا اینکار را میکرد
درواقع به اِما یاداوری میکرد که دیوانه شده
_ میدونم لحظه ای که تو به تنهایی وارد اون محفل بشی من به اندازه جهنم میخوام که برت گردونم
+ و تو مجبور میشی منو برگردونی؟
_ البته مجبورم ، درست وقتی که پیدات کردم امکان نداره که دوباره از دستت بدم
اِما بازویش را مالید
+ چرا نسبت به این مطمئنی؟ برای کسی که لیکا نیست این واقعا افراطی بنظر میرسه ، منظورم اینه که تو فقط یه هفتست که منو میشناسی
_ چون من تموم عمرم منتظر بودم
+ معنیش ایت نیست که حق اینو داری ، معنیش این نیست که باید این حقو داشته باشی
صدای جیمین پایین آمد
_ نه ، ولی معنیش اینه که حس داشتنت اینجا خیلی خیلی راضی کنندست
اِما گرمایی که از حرفهایش داشت نادیده گرفت
خواب را هم نادیده گرفت
_ اِما نمیخوای ازم بنوشی؟
اِما بینیاش را چین داد
+ تو بویی مثل ال**کل میدی
_ من یکی دو تا رام داشتم
+ پس رد میکنم
جیمین برای یک لحظه ای ساکت ماند سپس دوباره گردنبند را بالا گرفت
_ دلم میخواد اینو بزاری
به جلو خم شد تا دور گردنش بگذارد و ببندد که گردنش را مستقیما جلوی لب های اِما قرار میداد
فقط چند اینچ آن را از دهانش فاصله داد تا به آن نگاه کند
با گیجی زمزمه کرد
+ خودتو بریدی
_ بریدم ، خب؟
لبش را لیسید و سعی کرد در برابر وسوسه تسلیم نشود با نفس نفس زمزمه کرد
+ تو.....اوه خدا ، گردنتو ببر عقب
چیز بعدی که حس کرد این بود که دست جیمین پشت سرش قرار گرفت و او را مجبور کرد دهانش را روی پوستش بگذارد
اِما دستانش را روی سی*نهای او مشت کرد ولی لیکا خیلی قوی بود
بلاخره تسلیم شد و نتوانست جلوی بیرون آمدن زبانش را بگیرد او را به ارامی با لذت لیسید و بعد با ناله و لرزان نیش هایش را درون او فرو برد
در حالی که مینوشید جیمین او را در آغوش گرفت بلند شد تا لبه تخت بنشیند
او را بالای ران های خودش گذاشت و پاهایش را دو طرف خودش گذاشت
میدانست که کنترلش را از دست داده چون خیلی دوست داشتنی به او چسبیده بود آرنجش را روی شانههایش گذشت و دستانش پشت سر جیمین بود
عمیقا از او میمکید
_ اروم....بنوش اِما
وقتی اینکارا نکرد لیکا کاری کرد که فکر نمیکرد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
پارت بعدی اروتیک داره و داخل پیج اروتیک میزارم واستون پس خوب حمایت کنید از پارت عزیزان
- ۱.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط