نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 10
£می سو تو این همه مدت اینجا بودی؟ یعنی پیش جونگکوک نبودی؟ *گریه
+گریه نکن *اشکاشو پاک کرد
+نه همه ی مدت..
£یعنی چی؟
+جونگکوک به من گفته بود تو مردی و بزور خواست باهاش ازدواج کنم ولی اون روز به خونش حمله شد و منو با خودشون بردن..
£این پسره سان ها به خونه ی جونگکوک حمله کرد؟ *تعجب
+نه
£پس کی؟
+ی شخصی به اسم جین سو.. حدود دو سه ماه اونجا بودم و بعدش خونه اتیش میگیره که نگو جونگکوک اتیش زده خونه رو ولی خوشبختانه من سریع از اونجا فرار کردم که بعدش توی خیابون بیهوش میشم و سان ها منو پیدا میکنه.
£چیییی؟ *کمی بلند
£جونگکوک خونه رو اتیش زد؟ میدونست تو اونجایی؟
+اره..
£ولی فکر نکنم اینطوری باشه..
+ولی اون اتیش زد..
£پس اینجوری با سان ها اشنا شدی
+اوهوم
£خب خب میخوای باهاش ازدواج کنی*دست خواهرشو گرفت
+نمیدونم
£یعنی چی؟
+من به جونگکوک علاقه دارم.. و توی این حدودا هفت سالی حسم به جای اینکه کمتر بشه و ازش نفرت داشته باشم بیشتر عاشقش شدم درسته نزدیک چند ماه فقط پیشش بودم ولی بعد از اون نتونستم فراموشش کنم
£اووه پس خواهرم عاشق شده*لبخند
+ولی..
£میدونم اون ازدواج کرده و بچه هم داره..
+اوهوم*ناراحت
£ولی تو سان ها رو داری فکر کنم از اونم خیلی خوشت میاداا
+اره خب دوسش دارم ولی فقط برای اینکه بتونم جونگکوک رو فراموش کنم و اون خیلی کمکم کرد
£خوبه.. فقط یچیزی من میتونم هروقت خواستم بیام ببینمت؟
+اره*لبخند
£پس به مین سو میگم منو بیاره
+وایستا ببینم تو مین سو توی رابطه ای؟ *تعجب
£اره..
+اوخییی خواهر کوچولوم بزرگ شده*بغلش کرد
می سو و می هو رفتن پایین و می سو به سمت سان ها رفت. به جونگکوک نگاه کرد و قشنگ متوجه ی خشم جونگکوک میشد نسبت به سان ها.
جونگکوک همچنان عصبی بود وقتی می سو رو در کنار سان ها میدید.
و از اون طرف هم می سو ناراحت بود که ی دختر دیگه ای رو در کنار عشق اولش میدید و خب سخت بود اما سان ها اجازه نداد اون روز برای می سو خراب بشه..
و می سو اصلا فراموش کرد که جونگکوک اونجاست.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 10
£می سو تو این همه مدت اینجا بودی؟ یعنی پیش جونگکوک نبودی؟ *گریه
+گریه نکن *اشکاشو پاک کرد
+نه همه ی مدت..
£یعنی چی؟
+جونگکوک به من گفته بود تو مردی و بزور خواست باهاش ازدواج کنم ولی اون روز به خونش حمله شد و منو با خودشون بردن..
£این پسره سان ها به خونه ی جونگکوک حمله کرد؟ *تعجب
+نه
£پس کی؟
+ی شخصی به اسم جین سو.. حدود دو سه ماه اونجا بودم و بعدش خونه اتیش میگیره که نگو جونگکوک اتیش زده خونه رو ولی خوشبختانه من سریع از اونجا فرار کردم که بعدش توی خیابون بیهوش میشم و سان ها منو پیدا میکنه.
£چیییی؟ *کمی بلند
£جونگکوک خونه رو اتیش زد؟ میدونست تو اونجایی؟
+اره..
£ولی فکر نکنم اینطوری باشه..
+ولی اون اتیش زد..
£پس اینجوری با سان ها اشنا شدی
+اوهوم
£خب خب میخوای باهاش ازدواج کنی*دست خواهرشو گرفت
+نمیدونم
£یعنی چی؟
+من به جونگکوک علاقه دارم.. و توی این حدودا هفت سالی حسم به جای اینکه کمتر بشه و ازش نفرت داشته باشم بیشتر عاشقش شدم درسته نزدیک چند ماه فقط پیشش بودم ولی بعد از اون نتونستم فراموشش کنم
£اووه پس خواهرم عاشق شده*لبخند
+ولی..
£میدونم اون ازدواج کرده و بچه هم داره..
+اوهوم*ناراحت
£ولی تو سان ها رو داری فکر کنم از اونم خیلی خوشت میاداا
+اره خب دوسش دارم ولی فقط برای اینکه بتونم جونگکوک رو فراموش کنم و اون خیلی کمکم کرد
£خوبه.. فقط یچیزی من میتونم هروقت خواستم بیام ببینمت؟
+اره*لبخند
£پس به مین سو میگم منو بیاره
+وایستا ببینم تو مین سو توی رابطه ای؟ *تعجب
£اره..
+اوخییی خواهر کوچولوم بزرگ شده*بغلش کرد
می سو و می هو رفتن پایین و می سو به سمت سان ها رفت. به جونگکوک نگاه کرد و قشنگ متوجه ی خشم جونگکوک میشد نسبت به سان ها.
جونگکوک همچنان عصبی بود وقتی می سو رو در کنار سان ها میدید.
و از اون طرف هم می سو ناراحت بود که ی دختر دیگه ای رو در کنار عشق اولش میدید و خب سخت بود اما سان ها اجازه نداد اون روز برای می سو خراب بشه..
و می سو اصلا فراموش کرد که جونگکوک اونجاست.
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۶۴۷
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط