part
part27
اسم رمان:رویای سلطنتی
یک هفته بعد~~
ندیمه:عالیجناب.....آماده اید برای مراسم؟؟؟....
چانسو:بله....(رفت بیرون)
......
(جیمین با اُبُهَتی خاص....وارد شد....آرام آرام.....قدم برداشت....و....به قسمتی که پادشاه منتظرش برای....دادن....تاج پادشاه بود....ایستاد.....آرام...سر خم....کرد......و...پادشاه ....تاج را از سر خودش...در آورد.....و....به سر جیمین گذاشت......)
........
چانسو:از این لحظه...به بعد......جیمین....پادشاه....سلسله ی چوسانه.....
......
چانسو:یا....بهتره بگیم پادشاه....جیمین.....
.....
(همه به احترام.....جیمین سر خم کردن.....و....جشن شروع شد...همه میگفتن میخندیدن.....غذا میخوردن.....و...جیمین با برادرش....بگو.....و...بخند میکرد....)
......
بعد از مراسم~~
.......
(جیمین خسته به.....اقامتگاهش...که فردا قرار بود تغییر کند.....برگشت....و....خوابید...)
........
ادامه دارد......
اسم رمان:رویای سلطنتی
یک هفته بعد~~
ندیمه:عالیجناب.....آماده اید برای مراسم؟؟؟....
چانسو:بله....(رفت بیرون)
......
(جیمین با اُبُهَتی خاص....وارد شد....آرام آرام.....قدم برداشت....و....به قسمتی که پادشاه منتظرش برای....دادن....تاج پادشاه بود....ایستاد.....آرام...سر خم....کرد......و...پادشاه ....تاج را از سر خودش...در آورد.....و....به سر جیمین گذاشت......)
........
چانسو:از این لحظه...به بعد......جیمین....پادشاه....سلسله ی چوسانه.....
......
چانسو:یا....بهتره بگیم پادشاه....جیمین.....
.....
(همه به احترام.....جیمین سر خم کردن.....و....جشن شروع شد...همه میگفتن میخندیدن.....غذا میخوردن.....و...جیمین با برادرش....بگو.....و...بخند میکرد....)
......
بعد از مراسم~~
.......
(جیمین خسته به.....اقامتگاهش...که فردا قرار بود تغییر کند.....برگشت....و....خوابید...)
........
ادامه دارد......
- ۲۱۷
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط