{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

مقصر
پارت ۵ 🔞




ناروتو زبونش بند اومده بعد از این همه وقت بالاخره ساسوکه رو پیدا کرده بود در اصل ساسوکه بود که ناروتو رو پیدا کرده بود ولی این چه اهمیتی داشت ناروتو نمیدونست خوشحال باشه یا نه هم حس خوبی داشت و هم حس بد نور همچنان خیلی کم بود تا اینکه نوری که ضعیف تو اتاق میتابید روشن‌تر شد طوری که ناروتو تونست قیافه‌ی ساسوکه رو بهتر ببینه ساسوکه با دوتا چشمای سیاهش که توش هیچ احساسی نبود صاف به ناروتو زل زده بود و پلک نمیزد ناروتو از نگاه ساسوکه که سنگ رو هم ذوب میکرد و تا عمق وجودت نفوذ میکرد یکمی معذب شد و برای رهایی از این حس تصمیم گرفت که حرفی بزنه
🍥: س..ساسوکه...خ ..‌خودتی.. م.مگه نه... ب..باورت.. نمیشه... و.ولی... دلم برات تنگ شده بود ... خ.خیلی دنبالت گشتم تو کجا بودی
ساسوکه چیزی نگفت و همچنان زل زده بود به ناروتو و این سکوت ناروتو رو داشت میترسوند
🍥: س..ساسوکه...د..دیگه.. د..دارم.. میترسم نمیخوای چیزی ب.بگی
هیچ حرفی زده نشد
🍥: اه دوباره.. داری.... مجسمه بازی درمیاری ت.تو دهکده.. هم.. همین قدر خشک بود.. اه گفتم.. دهکده‌‌...ی.یاد... بچه ها افتادم اونا هم دلشون.. ب.برات.. تنگ شده حالا میریم میبینی شون .... س..ساسو...
💙: کی گفته قراره بری ناروتو
🍥: ه.هان من..منظورت چیه ساسوکه
ساسوکه جلوتر اومد و دقیقا رو به روی صورت ناروتو واستاد همچنان تو چشماش هیچ حسی نبود
💙: گفتم تو قرار نیست جایی بری
🍥: س..ساسوکه..این..اص..اصلا.. شوخی خنده‌داری‌ نیست
💙: بنظرت من با تو شوخی دارم ناروتو
🍥: ساسوکه زده به سرت اصلا نمیفهمم چی میگی💢
💙: فکر کنم کر شدی همین الان گفتم تو هیچ جهنم دره‌ای نمیری. ناروتو تو حتی حق نداری بدون اجازه‌ی من از اینجا بیرون بری چه برسه به دهکده
🍥: ساسوکه دیگه بسته همین الان بازم کن همین الان💢
💙: چقدر بیچاره جینچوریکی نه دم رو نگاه
🍥: ساسوکه این مسخره بازی رو تمومش کن این زنجیر ها رو باز کن میخوام برم 💢
ناروتو سعی کرد این زنجیر ها رو بشکنه ولی اصلا هیچ اتفاقی نمی افتاد حتی اخ هم نمیگفتن
💙: ناروتو فکر کنم تو هم متوجه ش شده باشی مگه نه که ما جفت های سرنوشت همیم برای همین دنبالم میگشتی مگه نه یعنی ....... تو از اولشم امگای من بودی درسته
🍥: م..من امگای هیچ کس نیستم مخصوصا تو من با هرکسی که دلم بخواد جفت میشم💢
ساسوکه دستشو بلند کرد و محکم زد تو دیوار پشت سر ناروتو جوری که دیوار ترک خورد ناروتو از اتفاق شونه هاش پرش کردن و بعد نگاهش افتاد به ساسوکه که با چشمای پر از خشم داشت نگاهش میکرد ساسوکه دستشو از دیوار برداشت و محکم گلوی ناروتو رو فشار داد جوری که نزدیک بود گردنش بشکنه
💙: دوباره بگو...... دوباره اون کلمه‌ی لعنتی رو به زبونت بیار تا همینجا بکشمت *داد زدن*💢
🍥: س..ساسوکه..و.لم..کن... گردنم
ساسوکه دستشو پایین اورد و محکم موهای ناروتو رو گرفت و کشید
💙: تو بوی یه الفای لعنتی رو میدی اون کیه *داد زدن*
🍥: به تو چه هان به توچه 💢
🍥: بدن خودمه اختیارش دست منه من با هرکس که میخوام وارد رابطه میشم روح من ازاده اینو تو کلت فرو‌کن💢
💙: که روح ازادی داری اره
🍥: اره
ساسوکه زنجیر ها رو باز کرد و اینبار دور گردن ناروتو پیچیدش و دستاشم از پشت بست و بعد زنجیر رو مثل یه قلاده گرفت و کشید
🍥: ساسوکهههه داری چیکار میکنی ولممم کنننن
💙: حالا که روح ازاد داری من اونو ازت میگیرم
🍥: من..منظورت..چیه...دا..
جمله‌ی ناروتو نصفه موند چون انداخته شد روی تخت ساسوکه زنجیر ناروتو رو به میله‌های تخت بست ناروتو هرچقدر که دست و پا میزد نمیتونست ازاد شه تو یه لحظه لباساش پاره شد ناروتو نفس نفس میزد و ترسیده بود
🍥: س..سا..سو..که ..نه خواهش.. میکنم.. باکره گیم..نه
ساسوکه با نگاه سرد و خشک بهش نگاه میکرد و بعد بدون در نظر گرفتن التماس‌های ناروتو یهو واردش کرد ناروتو نفسش بند اومد و اشکاش سرازیر شد ساسوکه بدون اینکه به ناروتو فرصت بده به وحشیانه‌ترین شکل ممکن شروع به حرکت کرد با هر حرکت ناروتو حس میکرد روحش داره جدا میشه هر نفسی که میکشید درد و رنج بود
💙: بهت گفتم ناروتو تو حقی اینجا نداری و هیچ‌وقت هم حقی نداری به ۱۰ متری الفایی نزدیک بشی ... من گفتم که روحتو نابود میکنم
وقتی بالاخره کارش تموم شد ناروتو ول کرد ناروتو با صورت اشکی و چشمای نیمه بسته و اب دهن جاری به بالا زل زده بود ساسوکه قبل از اینکه بره خم شد و دندون های نیششو تو پوست گردن ناروتو فرو برد تا جایی که مزه‌ی خون رو حس کرد و بعد از مارک کردن بلند شد و همینطور که به ناروتو نگاه میکرد گفت
💙: تازه شروع شده

/////////////////////////////////////////////

پایان😄
دیدگاه ها (۴۳)

بیان اینم عکسش اگه اینجا رو تاریک فرض کنید و ساسوکه هم صاف و...

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط