{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:9
ا.ت:"ببخشید منظورتون از برادر کوچولو کیه "
مین سوک:"کیم تهیونگ "
ا.ت:"اوه پس شما برادر کیم تهیونگین "
مین سوک:"بله"
ا.ت:"خب بنظرم هینجا تموم کنیم بهتره "
دوربینو خاموش کردیم و بلند شدیم این پسره خیلی عجیبه حس میکنم آدم بدیه برعکس تهیونگ وایسا من چرا دارم با اسم صداش میزنم اه ا.ت خدافظی کردیم و رفتیم چطوری دو تا برادر متهم به یه
قتل شدن ولی خیلی باهم فرق دارن از تهیونگ حس بهتری میگیرم یه حسی بهم میگه اون قاتل نیست
نمی دونم چرا اینهمه مطمئنم ولی بازم باید بیشتر تحقیق کنم باید واقعیت و بفهمم تهیونگ نمیتونه قاتل باشه باید قاتل واقعیت رو پیدا کنم اما بازم نمیشه بهش اعتماد کرد از هیچ کس هیچیز بعید نیست اوففف خداا چیکار کنم الان اگه واقعا قاتل باشه چی وایییییی ا.ت ول کن الان منفجر میشی بهش فکر نکن
ولش کن ایی خدااا
ا.ت:*حالت گریه
سنا:"یا ا.ت چته یه ساعته با خودت درگیری "
ا.ت:"هیچی "
سنا:"اوکی"
ا.ت:"سنا کاش این پرونده زود حل شه واقعا رو مخمه "
سنا:"میدونم ولی چه میشه کرد"
ا.ت:"اوفففف"
سر خوردم پایین صندلی ماشین
سنا:"یا ا.ت بیا بالا چت شده تو "
ا.ت؛"نمیدونم"
سنا:"بلند شو ماشینو برون یادت رفته راننده تویی"
ا.ت:"آه لعنتی "
ماشینو روشن کردم و راه افتادم
(ویو تهیونگ )
تو رستوران دوباره با اون دوتا دختر روبه رو شدم کوک
گفت پیش اونا بشینیم یه ساعت داشتم با دختره بهث میکردم
که وقتی قضیه خانوادمون فهمید
حالت چهرش عوض شد و تن صداشم اومد پایین و معذرت خواست و بعد خوردن غذاشون بلند شدن حساب کردن
و رفتن البته قبلش کوک شماره اون‌یکی دختره رو گرفت منم یکم بعد رفتم تو خونه نشسته بودم کانالای tv رو بالا پایین میکردم که رسیدم به شبکه خبریشون که مین سوک بود لعنتی اون پسره عوضی ازش متنفرم با
حرفش عصابم بیشتر خورد شد و tvرو خاموش کردم کنترول پرت کردم هوففف کی اینا درست میشن من خلاص شم بلند شدم رفتم اتاق رنگارو برداشتم و جلوی بوم رو صندلی نشستم و شروع کردم به کشیدن
این تنها چیزی بود که آرومم میکرد و باعث می‌شد مغزم خالی شه و به هیچی فکر نکنم بعد یکم خط خطی کردن آخرش وقتی قلمو گذاشتم زمین خودمم با نقاشیم شوکه شدم اون دختره رو کشیده بودم چرا؟
لعنتی مثلا اومدم نقاشی بکشم مغزم اروم بگیره بومو گذاشتم کنار و یکی دیگه آوردم و دوباره شروع کردم به نقاشی کشیدن
(ویو ا.ت)
صبح داشتم آماده میشدم برم ایستگاه خبرگذاری که گوشیم زنگ خورد همینطوری جواب دادم
م ا.ت:"الو دخترم "
ا.ت:"آا مامان تویی"
م ا.ت:"اره منم"
ا.ت:"چیزی شده"
م ا.ت:"از دوستت شنیدم تازگیا با خودت درگیری مغزت درگیره ا.ت دخترم اگه چیزی شده بگو شاید تونستم بهت
کمک کنم"
ا.ت:"خب مامان"
م ا.ت:"جانم "
ا.ت:"مامان یه سئوال دارم"
م ا.ت:"بپرس دخترم"
ا.ت:"چیزه اینکه وقتی کسیو میبینی ضربان قلبت میره بالا و نمیخوای قبول کنی اون شخص آدم بدیه و مدام دلت
میخواد ببینیش چیه چرا اینطوری میشه"
م ا.ت:"دختر عاشق شدی"
ا.ت:"چی نه ....یعنی اینه دلیلش "
م ا.ت:"اره منو باباتم اینطوری بودیم ببینم دختر خوشگلم عاشق کی شده"
ا.ت:"کیم تهیونگ "
م ا.ت:"چی اونکه متهم به قتله ا.ت دیوونه شدی"

<<هر رنگ،رازی را پنهان می‌کند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد می‌زند >>
ادامه دارد........
دیدگاه ها (۸)

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:10ا.ت:"نه مامان ...

به درخواست یکی از عشقولیا پست شد💜💫

به درخواست یکی از خوشملام پست شد💜💫

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:8کوک:"گارسون"گار...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:22و رو مبل ولو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط