اینو دیدم یاد یکی از خاطرات سم ماینکرفتم افتادم
اینو دیدم یاد یکی از خاطرات سم ماینکرفتم افتادم
من و پسر عمم داشتیم انلاین بازی می کردیم بعد شب بود قاعدتت زامبیا و اسکلتا جرمون می دادن بعد یه جادوگر سگ جونم بود پویزن به سمتم پرت کرد تو اون حالات بازی سخته دیگه من داشتم سعی می کردم نمیرم جونم یه نصفه بود پسر عمم اومد با تیر کمون جادوگررو بزنه بکشه تیرش به من خورد مردم😐😐تا دو ساعت داشتیم می خندیدیم
من و پسر عمم داشتیم انلاین بازی می کردیم بعد شب بود قاعدتت زامبیا و اسکلتا جرمون می دادن بعد یه جادوگر سگ جونم بود پویزن به سمتم پرت کرد تو اون حالات بازی سخته دیگه من داشتم سعی می کردم نمیرم جونم یه نصفه بود پسر عمم اومد با تیر کمون جادوگررو بزنه بکشه تیرش به من خورد مردم😐😐تا دو ساعت داشتیم می خندیدیم
- ۱.۱k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط