{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینو دیدم یاد یکی از خاطرات سم ماینکرفتم افتادم

اینو دیدم یاد یکی از خاطرات سم ماینکرفتم افتادم
من و پسر عمم داشتیم انلاین بازی می کردیم بعد شب بود قاعدتت زامبیا و اسکلتا جرمون می دادن بعد یه جادوگر سگ جونم بود پویزن به سمتم پرت کرد تو اون حالات بازی سخته دیگه من داشتم سعی می کردم نمیرم جونم یه نصفه بود پسر عمم اومد با تیر کمون جادوگررو بزنه بکشه تیرش به من خورد مردم😐😐تا دو ساعت داشتیم می خندیدیم
دیدگاه ها (۶)

ماشالله چند تا خار سیلورو ور داریم می تونیم شمشیر بسازیم😂😂

عرررررررررررررر*بیهوش شدن*

اصلا شوخی خوبی نیست😂معلومه که خودش اسمشو هیروبراین کزده بعد ...

ارت جدیدراضیم😃احتمال قش کردن ارتمیس صد درصده😂😂

Love in the dark⑥⑨شب سکوت خونه نتونسته بود آتیش توی سینه‌م ر...

# عشق‌یاهوس پارت ۱ ویو کوک سلام من جونگ‌کوکم یه پسر امگا که ...

آغوش چشم ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط