نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 35
جین سو که متوجه اتیش سوزی عمارت شد سریع با چند تا بادیگارد از خونه فرار کرد، فقط کمی از بدنش سوخته بود. میدونست کار جونگکوک هست برای همین سریع بهش زنگ زد.
...
€جونگکوک چیکار کردی*داد
_عمارتشو اتیش زدم*ریلکس
€جونگ.. *گوشی کوک زنگ خورد
کوک گوشیش رو از توی جیبش در اورد و نگاهی به شماره انداخت، متوجه شد که جین سو جواب داد.
_بله؟ *جدی
Σکاره اشتباهی کردی اقای جئون*جدی
کوک خندید و گفت:
_خیلی سگ جونی جین سو*خنده
Σمیدونستی هم میسو و هم اجوما داخل اون عمارت بودن و الان مردن؟
انگار روی جونگکوک ی سطل اب یخ ریخته بودن یدفعه رنگش پرید و نگاهی به مین سو انداخت که جین سو ادامه داد:
Σتو هم قاتل عشقت هستی هم قاتل کسی که این همه سال تورو بزرگت کرده بود*پوزخند
جونگکوک تلفن رو قطع کرد. توی شک بدی بود
_ت.تو می.. دونستی؟ *توی شک
€چیو؟
_که اجوما.. اون.جاست؟
€اره*سرشو انداخت پایین*
جونگکوک رفت سمتش و یقشو گرفت و داد زد سرش
_خب چرا بهم نگفتی*داد
_اون داخل عمارت با بقیه سوخته و مرده*داد
اشک توی چشمای جونگکوک جمع شد*
€کوک اروم باش*دستش رو گذاشت روی دست کوک*
_هم میسو داخل عمارتش بود هم اجوما*داد
اشکاش از چشماش میریختن بی وقفه..
تازه متوجه ی اصرار های مین سو شده بود که میگفت اینکار رو نکن ولی اون کرد و حالا خیلی پشیمونه.
€اجوما ازم خواست تا زمانی که می سو پیشت برنگشته بهت چیزی نگم
جونگکوک خیلی حالش بد بود افتاد زمین، شک خیلی بدی بهش وارد شده بود و به ی نقطه خیره بود فقط.
مین سو دکتر خبر کرد اما دکتر گفت فقط بهش شک وارد شده و چیزیش نیست
چند ماهی گذشت و جونگکوک ی گوشه ی اتاق نشسته بود و فکر میکرد. به اینکه چیکار کرده، هم می سو رو از دست داده بود هم اجوما رو حالا قرار بود چجوری زندگی کنه..؟
روزاش رو با عصبانیت و داد زدن سر زیر دستاش و شباشو با مست کردن و شکوندن وسایل میگذروند..
از طرفی هم هنوز می هو از مردن خواهرش خبری نداشت و فکر میکردمردناون الان زندست و پیش جونگکوک هست. میخواست از مین سو درخواست کنه که بره حداقل خواهرش رو برای چند دقیقه ببینه اما غرورش اجازه نمیداد به اون مرد التماس کنه..
توی این چند ماه هم مین سو زیاد تر از قبل پیش جونگکوک میرفت و بهش سر میزد که کاری مثل خودکشی و.. نکنه
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 35
جین سو که متوجه اتیش سوزی عمارت شد سریع با چند تا بادیگارد از خونه فرار کرد، فقط کمی از بدنش سوخته بود. میدونست کار جونگکوک هست برای همین سریع بهش زنگ زد.
...
€جونگکوک چیکار کردی*داد
_عمارتشو اتیش زدم*ریلکس
€جونگ.. *گوشی کوک زنگ خورد
کوک گوشیش رو از توی جیبش در اورد و نگاهی به شماره انداخت، متوجه شد که جین سو جواب داد.
_بله؟ *جدی
Σکاره اشتباهی کردی اقای جئون*جدی
کوک خندید و گفت:
_خیلی سگ جونی جین سو*خنده
Σمیدونستی هم میسو و هم اجوما داخل اون عمارت بودن و الان مردن؟
انگار روی جونگکوک ی سطل اب یخ ریخته بودن یدفعه رنگش پرید و نگاهی به مین سو انداخت که جین سو ادامه داد:
Σتو هم قاتل عشقت هستی هم قاتل کسی که این همه سال تورو بزرگت کرده بود*پوزخند
جونگکوک تلفن رو قطع کرد. توی شک بدی بود
_ت.تو می.. دونستی؟ *توی شک
€چیو؟
_که اجوما.. اون.جاست؟
€اره*سرشو انداخت پایین*
جونگکوک رفت سمتش و یقشو گرفت و داد زد سرش
_خب چرا بهم نگفتی*داد
_اون داخل عمارت با بقیه سوخته و مرده*داد
اشک توی چشمای جونگکوک جمع شد*
€کوک اروم باش*دستش رو گذاشت روی دست کوک*
_هم میسو داخل عمارتش بود هم اجوما*داد
اشکاش از چشماش میریختن بی وقفه..
تازه متوجه ی اصرار های مین سو شده بود که میگفت اینکار رو نکن ولی اون کرد و حالا خیلی پشیمونه.
€اجوما ازم خواست تا زمانی که می سو پیشت برنگشته بهت چیزی نگم
جونگکوک خیلی حالش بد بود افتاد زمین، شک خیلی بدی بهش وارد شده بود و به ی نقطه خیره بود فقط.
مین سو دکتر خبر کرد اما دکتر گفت فقط بهش شک وارد شده و چیزیش نیست
چند ماهی گذشت و جونگکوک ی گوشه ی اتاق نشسته بود و فکر میکرد. به اینکه چیکار کرده، هم می سو رو از دست داده بود هم اجوما رو حالا قرار بود چجوری زندگی کنه..؟
روزاش رو با عصبانیت و داد زدن سر زیر دستاش و شباشو با مست کردن و شکوندن وسایل میگذروند..
از طرفی هم هنوز می هو از مردن خواهرش خبری نداشت و فکر میکردمردناون الان زندست و پیش جونگکوک هست. میخواست از مین سو درخواست کنه که بره حداقل خواهرش رو برای چند دقیقه ببینه اما غرورش اجازه نمیداد به اون مرد التماس کنه..
توی این چند ماه هم مین سو زیاد تر از قبل پیش جونگکوک میرفت و بهش سر میزد که کاری مثل خودکشی و.. نکنه
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۳۳۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط