{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت ان مرد را شنیده ای که نزد طبیب رفت

حکایت ان مرد را شنیده ای که نزد طبیب رفت
و از غم بزرگی که در دل داشت گفت؟
طبیب گفت: به میدان شهر برو
انجا دلقکی هست که میخندانتت تا غمت از یاد برود، مرد لبخندی زد گفت من همان دلقکم...!!
دیدگاه ها (۵)

و اونایی که رو همون لباس ها میخوابن🗿🗿

همه چیز درست میشه بیبی کوچولوی من :)

زندگی من فقط با سناریو میچرخه__

صادقانه بگم حوصله ندارم، دست از سرم بردارید..

چانگبین بلشهدلتنگی #درخواستی #تک پارتی****صدای موسیقی همه جا...

مهرو

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:49یونگی سمت حیاط خلوت رفت.. صدای خنده ها حالا وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط