{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب

p⁷⁰
چطوری اوتو میبرینش و من نمیتونم اعتماد کنم بهتون چون ممکنه بلایی سرش بیارن چون ات هوشیار نیس
جیمین ماسکش رو از روی صورتش در آورد و به سمت گوش فردریک صورتش رو برد
ج. از ات دور بمون این اولین و آخرین هشدار من به توعه فردریک دفعه بعد اگه دستت رو به هر قسمتی از بدن ات بزنی من تحملش نمیکنم
بدنش به کنار تا صد متری ات حتی نمیخوام نفست بپکله
جیمین جوری به فردریک نگا میکرد و با خشم و شمرده حرفاشو بهش میگفت که مو به تن هر کسی بود سیخ میشد فردریک قدم هاشو عقب به عقب برد و از اون دوتا دور شد جیمین سرشو به سمت ات چرخوند و چتری هایات که روی صورتش ریخته بودن رو کنار زد و دست ات رو پشت سرش انداخت و از زیر رون هاش دستاش رو رد کرد و دست دیگش رو پشت ات گذاشت و بلندش کرد سر ات روی شونه جیمین مونده بود و جیمین ات رو از اونجا بیرون برد و
به خونه برد
جیمین ات رو توی اتاقش برد و روی تختش گذاشت و کفش های ات رو در آورد و کنارش رفت و نشست موهای ات رو از روی گردنش و گونه هاش کنار زد و ماسک ات رو از صورتش در آورد و پتوی ات رو روش انداخت جیمین خم شد و چراغ خواب کناری ات رو روشن کرد و داشت میرفت که
ات دوتا از انگشت های جیمین رو گرفت
انگشت حلقه و کوچیکش رو 
ات. نرو خواهش میکنم
ات بدون این که چشماش رو باز کنه ابرو هاشو انگار که اخم کرده بود جمع کرده بود و هی پشت سر هم حرفشو تکرار میکرد
هوا توی یه لحظه شروع به بارش بارون کرد و رعد و برق های شروع به زدن کردن
جیمین دست ات رو زیر پتو گذاشت و پرده  و پنجره های اتاق ات رو بست و خودشم کفش هاشو در آورد و روی تخت ات نشست و سرشو به تاج تخت ات تکیه داد و به ات نگا میکرد و فکرش مشغول اون حرفای ات بود
کم کم چشمای جیمینم شروع به بسته شدن کرد و جیمین هم به خواب رفت
شرط کامنت ۸۰
فقط عالی بعدی بنویسین واقعا پارتی نمیزارم یه چیزی درس حسابی کامنت کنین🥲💔
دیدگاه ها (۸۲)

شب

شب

شب

شب

شب

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط