صدایی که باهاش بیدار میشدم بود

صدایی که باهاش بیدار میشدم بود...
ولی قبلام عاشقش بودم





در کودکیم هر صبح با صدای کبوتر ها درحال خواندن آواز گرمایی که زیر کرسی حس میکردم و صدای دل نشین و گرمی بر میخیزدیم
آنقدری دل تنگ آن موقع هستم که قابل زبان آوردن نیست
کاش زمان همانجا متوقف میشد
دیدگاه ها (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط