#سکـوتمن_آهـنگتو
#سکـوتمن_آهـنگتو
#Part_24
·
·
·
مادر ا/ت : " یاد میگیره.. مهمون ماست دیگه! "
ا/ت گوشی رو کنار گذاشت و به جونگکوک نگاه کرد که داشت چمدونش رو میبست..
ا/ت : " میترسی؟ "
جونگکوک برگشت سمتش و گفت : " یکم ، ولی وقتی تو کنارمی هیچی سخت نیست.! "
ا/ت رفت جلو و بغلش کرد : " دوستت دارم.. "
" منم دوستت دارم!! بیا بریم ایران.. "
·
·
فرودگاه امام خمینی.. ا/ت وقتی از هواپیما پیاده شد ، قلبش داشت از سینه میزد بیرون..
دو سال بود ندیده بودشون...
مادرش تو سالن انتظار ایستاده بود..
پدرشم کنارش..
وقتی ا/ت رو دیدن ، مادرش دوید جلو و بغلش کرد..
مادر ا/ت : " دخترم.! چقدر لاغر شدی.! "
ا/ت : " مامان ، خوبم.. خوبم . "
پدرش اومد جلو.. جدی بود .
به جونگکوک نگاه کرد..
جونگکوک تعظیم کرد به سبک کرهای..
کوک : " سلام.. من جونگکوک هستم . خوشبختم . "
پدرش چند ثانیه نگاهش کرد..
بعدش لبخند زد و گفت : " خوش اومدی.. خستهٔ راهی . "
ا/ت نفس راحتی کشید .
توی ماشین ، مادرش مدام به جونگکوک نگاه میکرد و به ا/ت میگفت : " خوشتیپه ؛ ولی چرا انقدر لاغره؟! "
ا/ت خندید و لب زد : " مامان.. نکنه میخوای چاقش کنی!؟ "
" چرا که نه؟ مگه عیبی داره؟! "
جونگکوک که چیزی از فارسی نمیفهمید ، فقط لبخند میزد و سر تکون میداد....
·
·
·
#Part_24
·
·
·
مادر ا/ت : " یاد میگیره.. مهمون ماست دیگه! "
ا/ت گوشی رو کنار گذاشت و به جونگکوک نگاه کرد که داشت چمدونش رو میبست..
ا/ت : " میترسی؟ "
جونگکوک برگشت سمتش و گفت : " یکم ، ولی وقتی تو کنارمی هیچی سخت نیست.! "
ا/ت رفت جلو و بغلش کرد : " دوستت دارم.. "
" منم دوستت دارم!! بیا بریم ایران.. "
·
·
فرودگاه امام خمینی.. ا/ت وقتی از هواپیما پیاده شد ، قلبش داشت از سینه میزد بیرون..
دو سال بود ندیده بودشون...
مادرش تو سالن انتظار ایستاده بود..
پدرشم کنارش..
وقتی ا/ت رو دیدن ، مادرش دوید جلو و بغلش کرد..
مادر ا/ت : " دخترم.! چقدر لاغر شدی.! "
ا/ت : " مامان ، خوبم.. خوبم . "
پدرش اومد جلو.. جدی بود .
به جونگکوک نگاه کرد..
جونگکوک تعظیم کرد به سبک کرهای..
کوک : " سلام.. من جونگکوک هستم . خوشبختم . "
پدرش چند ثانیه نگاهش کرد..
بعدش لبخند زد و گفت : " خوش اومدی.. خستهٔ راهی . "
ا/ت نفس راحتی کشید .
توی ماشین ، مادرش مدام به جونگکوک نگاه میکرد و به ا/ت میگفت : " خوشتیپه ؛ ولی چرا انقدر لاغره؟! "
ا/ت خندید و لب زد : " مامان.. نکنه میخوای چاقش کنی!؟ "
" چرا که نه؟ مگه عیبی داره؟! "
جونگکوک که چیزی از فارسی نمیفهمید ، فقط لبخند میزد و سر تکون میداد....
·
·
·
- ۵۰۴
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط