{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگ‌کوک آرام پرسید:

جونگ‌کوک آرام پرسید:
«اگه یه روز دیگه دوستم نداشته باشی، بهم می‌گی؟»
تهیونگ چند لحظه نگاهش کرد.
«اگه اون روز برسه، فکر کنم قبل از اینکه بتونم چیزی بگم، خودت از چشمام می‌فهمی.»
جونگ‌کوک لبخند کم‌رنگی زد.
«پس امیدوارم هیچ‌وقت اون روز نرسه.»

ازرا هِیل
دیدگاه ها (۵)

(عشق ممنوعه) *part ¹⁸*~~~~...

(عشق ممنوعه) *part ¹⁹*~~~~~~~~~~...

~~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~part ¹⁷. ...

~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~*part 16*. ...

Part 18 | Queen of My Heartچند دقیقه در سکوت، کنار هم به منظ...

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط