شب تولدم
شب تولدم
فصل 3
پارت 5
ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ اون روز که تو عمارت بودیم....... قبل از اینکه بیایم مسافرت منو بوس کردن
ویو کوک: اینو که گفت مجبور بودم خودمو عصبانی نشون بدم اینو قبلا تو خواب هم بهم گفته بود اما نمیدونست ولی برای امنیت پرنسسم که خودش گفته بهم باید یکم عصبانی دیده بشم و از طرف دیگه وقتی دیدم ات با ترس اینو بهم میگه دنیا رو سرم خراب شد عصبانی شدم کمی مکث کردم و به تهیونگ و جیمین نگاه کردم
ویو تهیونگ: با ترس به جونگ کوک نگاه کردم وقتی زبونشو به لپش فشار میده اوج عصبانیتشه
جیمین: جونگ کوک من هیچی یادم نمیاد از اون روز ات بهم گفت که اینکارو کردیم ما مست بودیم بخدا
جونگ کوک: واقعا انقدر ترسناکم ترس رو تو چشمای یه ادم 30 ساله دارم میبینم اتو ببین چیزی نمونده از ترس گریه کنه چشماشو ببین اخه مگه من تا حالا چیکارتون کردم انقدر میترسین
جیمین: داداش خب تو رو ات حساسی گفتیم شاید ما رو هم مثل بقیه بکشی
جونگ کوک: بله حساسم ولی این اولین بار و اخرین بارتون باید باشه همه اشتباه میکنن ولی من این فرصتو فقط به دوستامو خوانوادم میدم هیچوقت برای ات نمیخوام ترسناک باشم فهمیدی ات میخوام همچیو بهم همونجا که اتفاق میفته بگی مثل همین یارو که سوار متورت شده اینم الان ریختم رو دستتون که بدونین..... خب...... اینو هم ات قبلا بهم گفته بود
تهیونگ: اتتتت
ات: نگفتم بخدا
جونگ کوک: پرنسسم تو خواب حرف میزدی شنیدم
ات: جونگ کوک نباید به حرفام گوش کنییی
جونگ کوک: وا الان همتون یه معذرت خواهی بهم بدهکارین ها گفته باشم
تهیونگ: ببخشید داداش
جیمین: ببخشید
ات: ببخشید
جونگ کوک: دفه اخره ها دست به اتم نمیزنینا وگرنه دارتون میزنم پاشین بریم کلی خونه تنهاس
ات: خب حالا توم کلی کلی نکنا
۱۰مین بعد ویو خونه:
کلی: اومدین
ات: اره
جونگ کوک: خب برین اماده شین بریم
ویو ات رفتم داخل اتاق نشستم پشت میز ارایشم و داشتم دوباره بالم میزدم که جونگ کوک اومد داخل در رو بست و به در تکیه داد
جونگ کوک: تو بدون ارایش هم خوشگلی
ات: جونگ کوک منو بخشیدی واقعا؟
جونگ کوک: من اینو خیانت میدونم ات و اگه دوباره تکرار بشه همچین چیزی فکر نمیکنم کنارت بمونم پس حواستو جمع کن
ات: من خیانت نکردم من هیچ تقصیری نداشتم اصلا
جونگ کوک: هرچی.... لباسی که دوس دارمو بپوش
سکوت کردم از روی پاف بلند شدم رفتم سمت کمد لباسم رو برداشتم جونگ کوک رفت سمت عطر و ادکلناش بعد از زدن کلی عطر به لباسش دستی به موهاش کشیدو از اتاق رفت بیرون
جونگ کوک: ات بدو
لباسمو پوشیدم رفتم بیرون جونگ کوک تو اشپز خونه بود داشت یکم نودل میخورد رفتم رو جزیره وسط اشپز خونه نشستم
ات: چقدر دیر اماده میشن اینا
جونگ کوک: میخوری
ات: اره(خنده)
جونگ کوک: مگه نمیبینی دستم نودله (خنده)
یکم از نودل جونگ کوک خوردم بغلم کرد و از جزیره گذاشتم پایین
تهیونگ: بریم
راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم....
زودتر گذاشتممم براتون
فصل 3
پارت 5
ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ اون روز که تو عمارت بودیم....... قبل از اینکه بیایم مسافرت منو بوس کردن
ویو کوک: اینو که گفت مجبور بودم خودمو عصبانی نشون بدم اینو قبلا تو خواب هم بهم گفته بود اما نمیدونست ولی برای امنیت پرنسسم که خودش گفته بهم باید یکم عصبانی دیده بشم و از طرف دیگه وقتی دیدم ات با ترس اینو بهم میگه دنیا رو سرم خراب شد عصبانی شدم کمی مکث کردم و به تهیونگ و جیمین نگاه کردم
ویو تهیونگ: با ترس به جونگ کوک نگاه کردم وقتی زبونشو به لپش فشار میده اوج عصبانیتشه
جیمین: جونگ کوک من هیچی یادم نمیاد از اون روز ات بهم گفت که اینکارو کردیم ما مست بودیم بخدا
جونگ کوک: واقعا انقدر ترسناکم ترس رو تو چشمای یه ادم 30 ساله دارم میبینم اتو ببین چیزی نمونده از ترس گریه کنه چشماشو ببین اخه مگه من تا حالا چیکارتون کردم انقدر میترسین
جیمین: داداش خب تو رو ات حساسی گفتیم شاید ما رو هم مثل بقیه بکشی
جونگ کوک: بله حساسم ولی این اولین بار و اخرین بارتون باید باشه همه اشتباه میکنن ولی من این فرصتو فقط به دوستامو خوانوادم میدم هیچوقت برای ات نمیخوام ترسناک باشم فهمیدی ات میخوام همچیو بهم همونجا که اتفاق میفته بگی مثل همین یارو که سوار متورت شده اینم الان ریختم رو دستتون که بدونین..... خب...... اینو هم ات قبلا بهم گفته بود
تهیونگ: اتتتت
ات: نگفتم بخدا
جونگ کوک: پرنسسم تو خواب حرف میزدی شنیدم
ات: جونگ کوک نباید به حرفام گوش کنییی
جونگ کوک: وا الان همتون یه معذرت خواهی بهم بدهکارین ها گفته باشم
تهیونگ: ببخشید داداش
جیمین: ببخشید
ات: ببخشید
جونگ کوک: دفه اخره ها دست به اتم نمیزنینا وگرنه دارتون میزنم پاشین بریم کلی خونه تنهاس
ات: خب حالا توم کلی کلی نکنا
۱۰مین بعد ویو خونه:
کلی: اومدین
ات: اره
جونگ کوک: خب برین اماده شین بریم
ویو ات رفتم داخل اتاق نشستم پشت میز ارایشم و داشتم دوباره بالم میزدم که جونگ کوک اومد داخل در رو بست و به در تکیه داد
جونگ کوک: تو بدون ارایش هم خوشگلی
ات: جونگ کوک منو بخشیدی واقعا؟
جونگ کوک: من اینو خیانت میدونم ات و اگه دوباره تکرار بشه همچین چیزی فکر نمیکنم کنارت بمونم پس حواستو جمع کن
ات: من خیانت نکردم من هیچ تقصیری نداشتم اصلا
جونگ کوک: هرچی.... لباسی که دوس دارمو بپوش
سکوت کردم از روی پاف بلند شدم رفتم سمت کمد لباسم رو برداشتم جونگ کوک رفت سمت عطر و ادکلناش بعد از زدن کلی عطر به لباسش دستی به موهاش کشیدو از اتاق رفت بیرون
جونگ کوک: ات بدو
لباسمو پوشیدم رفتم بیرون جونگ کوک تو اشپز خونه بود داشت یکم نودل میخورد رفتم رو جزیره وسط اشپز خونه نشستم
ات: چقدر دیر اماده میشن اینا
جونگ کوک: میخوری
ات: اره(خنده)
جونگ کوک: مگه نمیبینی دستم نودله (خنده)
یکم از نودل جونگ کوک خوردم بغلم کرد و از جزیره گذاشتم پایین
تهیونگ: بریم
راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم....
زودتر گذاشتممم براتون
- ۱.۵k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط