{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part¹⁵

رژیم یخ بود...لیلی وقتی با دخترا دبیو کرده بود رژیم یخ داشت برای همین علائمش رو میدونست
دخترک از توی دستشویی اومد بیرون و به کسانی که نفهمیده بودند لیلی کجاست نگاه کرد!
روی مبل توی حال نشست و با شبکه های تلویزیون بازی میکرد..بعد از ۲۰دقیقه دوباره حالش بد شد و با سرعت به سمت حمام قدم برداشت..لیسا که این حرکت لیلی را فهمیده بود پشت در حمام رفت،ولی در قفل بود
لیلی اونقدر خون بالا آورد که از حال رفت و روی زمین سرد افتاد
لیسا که ترسیده بود..در حمام را محکم میزد ولی صدایی نمیشنید..بلند داد زد
لیسا:یونگییییی!(داد و بغض)
یونگی سریع به کنار لیسا امد:چی شده لیسا؟(نگران)
لیسا:لیلی درو باز نمیکنه
انقدر صدای لیسا بلند بود که همه دور در حمام جمع شدن..شوگا در رو با لگد شکوند و لیسا با دیدن اون صحنه جیغ بلندی کشید
شوگا سریع لیلی رو با همون لباس و دهان خونی براید بغل کرد و به سمت بیمارستان رفت
فقط لیسا و تهیونگ و یونگی در بیمارستان حضور داشتن..لیلی رو به بخش وی‌ای‌پی بردن و اونجا معاینه شد..دکتر بعد از معاینه تمام نکات و سوء تغذیه ی لیلی رو گفت و در آخر خداحافظی کرد
لیسا رفت داخل و به پسرا اشاره کرد نیان
به دست دخترک یک سرم و یک کیسه ی خون وصل بود..لیسا اروم لباسای لیلی رو عوض کرد
تهیونگ در اون زمان به جونگکوک زنگ زد
تهیونگ:جونگکوک لیلی...
ادامه ی حرفش با حرف جونگکوک قطع شد
+من اونو فراموش کردم هیونگ و دیگه برای اون به من زنگ‌ نزن
تهیونگ:جونگکوک لیلی خون بالا آورده..میفهمی؟لیلی رژیم یخ می‌گرفته و به ما نگفته!
+کدوم بیمارستانید؟الان خودمو میرسونم(نگران)
لهن پسرک کلا فرق کرده بود
تهیونگ‌ آدرس بیمارستان رو برای پسرک فرستاد و جونگکوک با ۵ دقیقه خودشو رسوند
میخواست بره داخل اتاق ولی تهیونگ دستشو گرفت
تهیونگ:وایسا لیسا داره لباسای لیلی رو عوض میکنه..کُلش خونی بود!
جونگکوک روی زمین نشست و با دستاش سرشو گرفت
+هیونگ..من چجوری به این دختر دل نبندم؟با نبود من ناراحت شده؟عمرا اون منو یادش بیا...
که تهیونگ یقه ی پسرک رو گرفت
تهیونگ:جونگکوک اون وقتی تو نبودی دیگه لیلی پرانرژی نشد..اون الان دیگه فقط تورو نیاز داره..هر وقت رعد و برق میاد فقط اسم تورو زمزمه میکنه چرا؟چون تو مکان امن اونی چرا نمیفهمی لعنتی؟(داد)
و یقه ی پسرک رو ول کرد..لیسا اروم اومد بیرون از اتاق و با دیدن تهیونگ سرش رو پایین انداخت
لیسا:اون کی بهوش میاد؟(بغض)
شوگا:دکتر گفت نمیدونه و ممکنه طولانی باشه
+من پیش لیلی میمونم شماها برید
لیسا:نه جونگکوک..اونموقع که نیازت داشت نبیودی حالا چی؟
شوگا:لیسا بیا بریم حق داره نگرانش باشه..بیا بریم دیگهههه
حالا همه رفته بودن و پسرک و دخترک تنها بودن..جونگکوک اروم دوتا دکمه ی اخری لباس لیلی رو که باز بود بست
دستشو گرفت و شروع کرد به حرف زدن...
---------------------------------
ادامه دارد...
نظرتون برام باارزشه قشنگا☆
دیدگاه ها (۰)

ادیتمه از فیک really love نظرتون برام باارزشه♡۷۰تاییمون مبار...

really love part¹⁶شروع کرد به حرف زدن+لیلی.. قشنگم..چشماتو ب...

really love part¹⁴ رفت بیرون.موقع رفتن بود..وسایلارو جمع کرد...

really love Part¹³-من با جونگکوک خیلی راحتم و اون از همه با ...

وانشات شوگا تک پارتی (دوست دارم) .غمگین.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط