{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم از عصر ها بدم میومد.

بچه که بودم از عصر ها بدم میومد.
ناهارو که میخوردیم همه عادت داشتن میخوابیدن.
و من تنهاترین کودک جهان میشدم.
بدون همبازی،بدون تفریح، بدون دلخوشی، بدون هم صحبت،
میدونی،
الان عصره، خیلی عصره............
دیدگاه ها (۰)

♥🖤♥🖤♥🖤

🤣🤣🖤❤🖤❤🖤❤🖤❤🖤

خود خودشه 🖤♥🖤♥🖤♥🖤♥

♥🖤♥🖤♥🖤♥🖤♥🖤🥺😁😑🤦‍♀️

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

:::پارت یازدهم:::ویو کیم کیونگحدوداً یک هفته ای از اومدنم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط