{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۵۸ }🌔

ویو کوک:

- ات ناراحت بود ...
من از اون بدتر بودم ولی سعی میکردم
خودمو بیخیال نشون بدم ..

که با صدای ات به سمتش برگشتم...

× میشه بری پیش لنا‌...

- برا...

× ببین حالش خوبه...

- اوهوم...

- نگاهمو از ات گرفتم و از روی صندلی بلند شدم ...
درو باز کردم که با برخورد جسمی به بدنم سرجام تکون نخوردم...

پرستار ؛ آقا... آقای جعٔون... بچتون...( نفس نفس)

- چی شده درست حرف بزن ( داد)

پرستار: بچتون داخل اتاق نیست....

- با حرفی که زد با دو به سمت اتاقش دویدم... با جای خالی لنا مواجه شدم ...

- لناااا کو ( عربده)

دکتر: آقای جعٔون خواهش میک....

- ( یقه لباس دکتر رو میگیره)
مگه اینجا بی درو پیکره. که گم بشه... هاااا
دعا کن ... دعا کن پیدا بشه
وگر نه این بیمارستان رو ... روی سرتون خراب میکنم... ( داد)


- با اعصابنیت به سمت در خروجی رفتم ...

کجایی لنا...

® کوک...

¢ کوک چه اتفاقی افتاده ...

× لنا .. لنا گم شده...

× کو... کوک.. ( با گریه)

- ات... چرا اومدی بیرون برو داخل اتاقت ...

× کوک لنا‌ کجاست ... ( گریه)

- من..

× میگم لنا کجاستت ( داد)

¢ ات خواهش میکنم آروم باش...

× میفهمید چی میگید ... بچه ۶ ساله گم شده ...
بعد میگید آروم باش...

- ات تمومش کن .... ( ات رو براید استایل بغلم می‌کنه)

- ما بر میگردیم عمارت شما برید دنبال تحقیق از لنا...

®¢ باش...

× ولم‌کن... بزارم پایین...

- خفه شو ( داد)

ویو نیم ساعت بعد :

× توی اتاق بودم ... کوک رفت بیرون...

آنقدر گریه کرده بودم که زیر چشمام کبود شده بود....

ویو کوک:

- بی هدف توی خیابون ها می‌چرخیدم که گوشیم به زنگ در اومد..

- ها.. چی... امکان ندارع‌‌‌...

ادامه دارد....🌔


امشب هم یک پارت دیگه میزارم تنکیو بای بای ⭐✨🌷
دیدگاه ها (۷۸)

خوب سلام علیکم حال و احوال ها چطوره...🌷💖دخترای قوی مَن ...می...

رمان جونکوک

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۵۶ }🌔×خواستم از اولین پله برم بالا اما با ...

شب تولدم پارت 7ویو جونگ کوک چشامو باز کردم اشک تو چشام جمع ش...

شب تولدم پارت11تهیونگ: داداش دیگه خودتو اذییت نکن کلی: ات ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط