{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارها و بارها زندگی به انتها رسید!

بارها و بارها زندگی به انتها رسید!
بارها و بارها آدمی دلشکسته شد
به تعدادی که نتوان شمرد شب شد!
بارها و بارها زمین از ظلم به تنگ آمد
و آدمیزاد بارها گریست که این آخر ِ ماجراست!؟
اما همیشه آغازی پیوسته به پایان بود،
آرامشی بعد از دلشکستگی،
همیشه آفتاب از قلب ِ شب لبخند زد،
زمین ، خویش را از ظلم تکاند
و آدمیزاد به غم ِخسته ی خویش خندید...
و تاریخ، داستان ِ آغاز ِ پایان ها و پایان ِ آغازهاست...
در این میان این همه هیاهو
به قلب خویش که تکیه کنی
هر آنچه هست خیر است.♥️🥀
دیدگاه ها (۱)

كل صباح ، تفوح رائحة لقائنا الأول في رأسي ، ورائحة ضحكتك الأ...

‌حالا كه ...دستم از دست هايت كوتاه است آغوشم از آغوشت دورمرا...

اگر مرا دوست نمی داریدوست نداشته باش! من هرطور شدهخودم را از...

شاید عشق همین باشد...که من دلتنگ‌وار و دلتنگ‌وار... تنها به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط